انسانیت واژهای بسیار پر معنا و مفهوم و عبارتی بسیار پر مغز است ! اما ، امان از روزی که به فراموشی سپرده شود ! در آن هنگام هیچ عبارتی بهتر از " فقدان انسانیت " نمی تواند مبین حالت حادث باشد !
بازاریابی شبکه ای حرفه ایست که در آن انسانیت نقش بسیار پر رنگی را در آن ایفا می کند و " فقدان انسانیت " در آن فاجعه بار است.
تقریباً دو ماه پیش تحقیقی در خصوص بازاریابی شبکه ای و تاثیر آن بر روابط انسانی انجام دادم ، در فرایند جمع آوری اطلاعات و داده های آماری این تحقیق راه بران زیادی را طرف سوال قرار دادم در میان این عده
دوست بسیار عزیزی از دوستانم قرار داشت که سالهاست در حرفه بازاریابی شبکه ای فعال می باشد و در این رهگذر با شرکت های مختلفی به فعالیت پرداخته است .
از او سوال کردم"
- اگر در یک جمله بخواهیم کار پای کوره ذوب آهن را توصیف کنیم باید بگویی کار چگونه انسانهایست؟
- کار آدمهای قوی و با توان فیزیکی بالا!
- بازاریابی شبکه ای کار چگونه انسانهاییست؟
بی درنگ پاسخی داد که خون در رگهایم توقف کرد!
- کار آدمهای "نامرد" !
- چرا این حرف را می زنید؟ آیا خودتان هم در این زمره هستید؟ یا عده ای از افرادی که اقدام به این کار میکنند را نامرد می÷ندارید و قضیه را به جمع بسط میدهید؟
- بگذارید من از شما یک سوال بپرسم! چه کسی را کارگر کوره بلند می نامید؟
- خوب معلوم است کسی که پای کوره بلند کار میکند!
- خوب حالا اگر کسی بیاید و مدت دو ما پای کوره بلند تلاش کند اما نتواند کارش را ادامه بدهد آیا او را باز هم کارگر کوره بلند میدانید؟
- خیر! البته مادامی که مشغول کار است ظاهراً این عنوان را یدک میکشد.
- اما وقتی در مورد کارگر کوره بلند سوال میکنید منظورتان این کار آموزی نیست که دو یا سه ماه کار می کند و بعد متوجه می شود که این کار کار او نیست و می رود؟ آیا درست میگویم؟
- بله کاملاً درست میگویید !
- خوب در مورد بازاریابی شبکه ای هم به همین ترتیب است . عده زیادی می آیند و می روند اما عده اندکی از آنان به معنای واقعی نتورکر میشوند . آنان که می آیند و میروند و ممکن است حتی یک سال هم دوام بیاورند منظور نظر من نیستند . اما آن عده ای که باقی میمانند افرادی هستند که تنها و تنها به یک روش کسب موفقیت میکنند و آن هم زیر پا گذاشتن اصول انسانی و کار کردن به روش حرفه ایست !
- و این کار نامردی است؟
- دقیقاً !!!
در ادامه گفتگو بحث بسیار مفصلی انجام شد و من در خصوص نقطه نظرات این دوست با راهبران زیادی به گفتگو پرداختم که چکیده و ما حصل این گفت و شنود ها را در زیر می خوانید. آنچه در زیر می آید نظر دوستان عزیزی است که هریک مجموعه های بزرگی را در این حرفه راه بری کرده و میکنند:
بازاریابی شبکه ای را می توان از دو زاویه بررسی کرد :
دیدگاه اول ماهیت حقیقی و دیدگاه دوم ماهیت واقعی بازاریابی شبکه ای است !
همانطور که احتمالاً خود به نیکی می دانید حقیقت و واقعیت همیشه با هم برابر و همسان نیستند . حقیقت ماهیت جوهری و ذاتی و اما منفک از محدثات و حدوث است و اما واقعیت به جوهر و فطرت ذات کاری ندارد و برایند قابل مشاهده و عینی از وقوع افعال و حالات و برایند محدثات و درگیر حدوث و وقوع است !
در اینجا قصد آن نداریم تا وارد وادی پر پیچ و خم و سفسطه آلود علم فلسفه و منطق و کلام شویم و به همین دلیل به سادگی تفاوت این دو دیدگاه را اینچنین بیان میکنیم که :
در دیدگاه حقیقی بازاریابی شبکه ای آنچه اصل است کالا و خدمات است و افراد فعال در این حرفه تجارت خود را بر مبنای کالا و خدمات بنیان می گذارند در این شکل از کار به واقع فرد مشتری بلقوه ای است که با خرید کالا یا خدماتی به ماهیت مشتری بودن خود فعلیت میبخشد و رضایت خود از کالا و خدمات دریافتی را بین اطرافیانش اشاعه میدهد این رضایت موجب می شود او به تبلیغ دهان به دهان اقدام ورزد و به واقع بازاریاب کالا و خدماتی شود که خود روزی مشتری آن بوده است و در عوض شرکت هم از بابت قدردانی بابت تبلیغ و بازاریابی وی به ازاء کالا و خدماتی که مستقیماً یا به واسطه این فرد به فروش رفته درصدی از سود را به او به عنوان پاداش حسن اعتمادش به شرکت و زحماتی که در بازاریابی کشیده است می پردازد.
اما شکل دوم کار به هیچ عنوان اینچنین نیست در شکل دوم که واقعیت کار است فرد با انگیزه به دست آوردن سود زیاد از محل وارد نمودن افراد درشبکه انسانی گسترده بصورت آگاهانه اقدام به خرید امتیاز عضویت می کند. در این حالت احتمالاً فرد نظری به کالا های فروشگاه می اندازد اما در این نظر افکندن به هیچ عنوان نیاز خود را جستجو نمی کند ! او در پی این نیست که بداند آیا مسواک برقی ارائه شده در فروشگاه با لثه های او سازگارند یا خیر و یا وب کم عرضه شده در فروشگاه با کامپیوتر شخصی او هماهنگی لازم را دارد یا خیر او در جستجوی جذابیت های کالاهای فروشگاه برای ورودی های جدید است و البته در این جذابیت هم او مصرف کالاهای فروشگاه برای ورودی هاس جدید را بررسی نمی کند چرا که او خوب میداند زاویه دید ورودی های جدید هم بررسی کالاها و درک جذابیت ها برای ورودی های جدید تر است و این پارادوکس به همین ترتیب ادامه می یابد.
در این راستا افراد از بازاریاب کالا و خدمات به مدیران و مسئولان کارگزینی و مسئولان بنگاه کاریابی تبدیل می شوند. این حرفه بدین گونه شکار انسان است .
بهتر است با خود رو راست باشیم و بدانیم کسانی که از این زاویه به این کار می نگرند قاچاقچیان انسانی هستند . این افراد با دلالان کلیه و قلب یا سوداگران سوءاستفاده های جنسی چندان تفاوتی ندارند. اما این کار حتی از قاچاق آدمیان هم بدتر است !!!
در قاچاق اعضاء و جوارح بدن آدمیان تکلیف همه روشن است . وقتی من از دهان دوستی این جمله را شنیدم تصمیم گرفتم در این مورد تکلیفم را روشن کنم و ببینم آیا واقعاً این کار را می توان با قاچاق اعضاء بدن آدمی مقایسه کرد؟ برای انجام این کار دو مرتبه به خیابان (ایکس ) رفتم ! نام خیابان را نمی آورم تا کسی هوس نکند به آنجا سر بزند چراکه قطعاً دچار افسردگی مزمن می شود. شیک پوشیدم تا به عنوان مشتری متمولی جلوه کنم که برای پدرش به دنبال یک کلیه 0 منفی می گردد. سرتاسر دیوار ها پوشیده از شماره تلفن هایی بود که کلیه و قلب را به شما عرضه میکردند !!! قلب جوان سالم ضربه مغزی یک هفته قبل (فوری تلفن....)
، کلیه آ , ب منفی بیست و هفت ساله ورزشکار ، به بالاترین قیمت شماره تلفن ... ، برای دریافت یا فروش عضو با ما مشورت کنید : تلفن ....،
داشتم میخواندم که برگه روی دیوار پاره شد! مرد تنومندی مقابلم بود با حالت سوالی گفت :
- امری باشه در خدمتم ؟
- چرا پاره کردی داشتم می خوندمش ؟
- اینا فروشنده نیستن که ! تازه میخری میبینی طرف حبس بودهً عمل داشته! سنگ داشته ! خلاصه اوراغی بهت میندازن ! هرچی میخوای به خودم بگو واست بهترینش و پیدا میکنم ! واسه خانمتون میخواین ؟ یا واسه آقا زادتون ؟
- برای پدرم کلیه میخوام O - ، دارید؟
- ای داد بی داد !
- چی شد؟
- بابا تو هم بدشانسی ها ! عجبا ! از هر صد هزار تا دو تا هم اوی منفی در نمی یاد! هفته قبل یکی بود اونم سرش جنگ و جدالی شد که بیا و ببین !
- نه اونجا که یکی بود !
- کجا ؟ رو دیوار اونجا . بیا ، اینها اینجا نوشته O – جوان سالم .
- این؟
- بله همین
کاغذ و کند و پاره کرد و گذاشت تو جیبش !
- عجبا واسه چی میکنی بدش به من ببینم ( میخواستم ببینم چقدر خرده شیشه داره) من پدرم حاش بده اعصاب ندارم میزنم یدفه اینجا درب و داغونت میکنم ها ! ( کلی ترسیده بودم که نکنه بریزن سرم دخلم رو بیارن )
- من واسه خودت میگم برادر من ! اینا هم مثل ما هستند ! دلال هستند ! کلی باید بدویی آخرش هم دوبله سوبله باهات حساب میکنن یه کلیه ده میلیونی رو میدن بهت بیست تومن !
- ده میلیون ؟ چهد خبره بابا من خودم قیمت دستمه یک و هفصد هشتصد قیمت کردم ! ( البته میدونستم بالاتره حدوده چهار پنج ولی میخواستم همانطور که اون وسط دعوا نرخ تعیین کرده من هم همینکار رو انجام بدم )
- بابا مثل میگم من ، این قیمت ها هم که میگی نیست ! حالا ببین من اصلاً باهات صفا کردم همشهری ! ترکی نه؟
- نه من ترک نیستم !
- چرا اصلت که ترکه نیست؟
- نمی دونم حالا بگذریم کلیه رو چه کار میکنی؟
- بیا بریم جور میشه ایشالا . وقت عمل داره ؟
نمی دونستم چی بگم گفتم :
- آره یک ماه دیگه!
- نه بابا ؟ چرا اینقدر زود؟ تا آزمایش کنه که همون میشه . دیر اقدام کردی !
- خوب حالا چیکار باید بکنم ؟
- هیچی جور میشه ! تا منو داری غصه نداری ! اینارو می گفت و من و با خودش میبرد .
تو راه چند تا سوال دیگه هم ÷رسید و من رو حسابی از اونجا دور کرد . بعدش هم گفت برو زنگ میزنم !
از یک ساعت بعد از رفتنم زنگ ها شروع شد و هی آدمای مختلف رو می آورد پای تلفن .
خانمی که گریه میکرد :
- خانم کلیه مال کیه؟
- مال شوهرم ، سنندجی هستیم ! پدر شوهرم سر دعوای من و مادر شوهرم بیرونمون کرده ! مام اومدیم تهران ! الانه هشت ماهه اجاره خونه ندادیم ! من پله خونه هارو می شورم شوهرم هم میره فعلگی ! تو رو خدا نمیشه بیشتر بخرین؟ جوونه کلیش همش بیست و سه سالشه!
دنیا دوره سرم به گردش در آمد!
ده دقیقه بعد تلفن بعدی و آدم بعدی !
- آمدم تهران کار کنم ولی دیگه با چهل سال سن ازم بر نمیاد ، زن و بچم هروقت زنگ زدن گفتم سر کارم ولی تمام این شش ماه رو بی کار بودم ، الان رو ندارم برگردم و....
دفعه بعدی هم در نقش فروشنده و با رنگ و رو رفته ترین لباسهاییکه داشتم ، رفتم ! اینبار بود که تازه فهمیدم تجارت انسان چقدر کثیفه ! بهتره تعریف نکنم ! همینقدر بگم که در آنروز و آنجا معنای پستی و مال پرستی را با عمق وجودم درک کردم !
اما در کار بازاریابی شبکه ای هم از این خبر ها کم نیست ! فقط ظاهرش فرق میکنه به این مثال ها توجه کنید!
- از همون لحظه اول که دیدمتون تشخیص دادم که می توانید یک نتورکر موفق باشید !
- آره ولی منعیت قانونی نداره؟
- منعیت قانونی؟ این چه حرفیه ؟ الان ما داریم زیر نظر فقهای شورای نگهبان و خبره گان رهبری کار میکنیم !!!
جمله فوق به خود من گفته شد ! در دفتر کاری در میدان ونک توسط راه بران سیب نت معارفه شدم و خودم را کاملاً بی اطلاع از کار بازاریابی معرفی کردم ! کاش کار به جملات فوق ختم می شد!
- من متاسفانه مشکل مالی دارم نمیتونم به جای پانزده خرید با سه خرید وارد بشوم؟
- متاسفانه واقعاً مقدور نیست چراکه دستور دتر مرکزی هست و ما کاری از دستمون بر نمیاد! به نظر من طلا های خانمتون رو بفروشید ولی این موقعیت رو از دست ندهید تقریباً نودو ÷نچ درصد افرادی که وارد کار بازاریابی شبکه ای می شوند ظرف مدت کوتاهی به سقف درآمد می رسند این آمار ماله وریساینه که ÷نتاگون هم آنرا تایید کرده !!!
داشتم از فشار عصبی منفجر می شدم : پانزده خرید !!! دفتر مرکزی !!! نودو پنج درصد !!! وری سایین !!! و از همه خنده دار تر پـــــــنــــــــــتـــــــــا گــــــــــــــــــون !!!