تبليغاتX
ِDANESHGROUP

ِDANESHGROUP

آموزش و اطلاع رسانی آموزشی در بازاریابی شبكه اي و بازاريابي مشارکتی هدف ما است.

ارزيابي تخصصي پلان جديد آسو سان

                         

                          

 

اگر از من خواسته شود كه سه مورد از مهمترين عوامل به موفقيت رسيدن يك سازمان را نان ببرم انجام تغييرات و اصلاح پلان هاي كاري را در اين ميان نان خواهم برد .

تغيير نفس پويايي و ذات و هسته حركت است و بدون آن ركود و رخوت بر سيستم حكمفرما مي شود . اما ايجاد تغييرات خود بايد با طي مراحل صحيح و علمي صوت پذيرد ، در غير اينصورت ميتواند از امتيازي موثر به تله اي جانكاه تبديل شود و افراد مجموعه ها را بطور كلي از فعاليت باز دار.

حال  وقت آن رسيده كه از خود سوالاتي بپرسيم:

1-     آيا تغييرات پديد آمده در آسو در هنگام درستي انجام شده اند؟

2-     آيا اين تغييرات به بهبود سيستم مكي كرده اند؟

3-     آيا براي هماهنگ شدن تغييرات و روال هاي كاري چاره جويي درستي انجام شده است؟

4-     آيا اين تغييرات اصول كار تيمي را نفي نمي كنند؟

5-     آيا اين تغييرات تا چه اندازه نظر مساعد قانونگذاران و مخالفان سنتي بازاريابي شبكه اي را تامين مي كنند؟

6-     آيا اين تغييرات ...  ؟

 

از سوي ديگر در خصوص علت اصلي اين تغييرات

ماهيت كورنولوژيكي آسو و روال هايي را كه تا امروز پيموده است

آبجكشن ريكاوري تغييرات

روش تلطيف اصلاح ساختار تغييرات

بازخورد كاوي تغييرات در مجموعه ها

و ... ده ها مورد ديگر از اين دست نيز مي بايست تحقيقي مبتني بر اصول كلاسيك صورت مي پذيرفت.

 

اين حقير با توجه به اندك بضاعتي كه در حوزه تحقيقات ، رياضيات و آموزش در توان داشتم و به درخواست جمعي از راه بران و دوستان و سروران گرامي در اين خصوص تحقيقي را سامان داده ام كه شايد بتواند راهگشاي دوستان، عزيزان ، همراهان و همكاران محترم در مجموعه هاي آسو باشد.

 

اما از آنجا كه:

اين تحقيق در حوزه مسائل داخلي آسو نقد ها يي را مطرح ميكند.

در موادي طرح برخي از مسائل جز براي راه بران ميسر نيست .

نام برخي از افراد و اماكن در اين تحقيق برده شده است كه ممكن است بار حقوقي در پي داشته باشد.

استفاده از آن توسط بدخواهان آسو – در اين جو سرشار از فتنه و دسيسه -  مي تواند به آسو صدمه بزند . 

 

و موارد متعدد ديگري از اين دست ، موجب شد تا از قرار دادن اين تحليل مفصل كه در يك پكيج به همراه نسخه هاي بازآرايي شده از :

 

جزوه معرفي كالا و خدمات آسو

جزوه نحوه آغاز به كار در آسو

جزوه روش هاي توسعه مجموعه هاي كاري در آسو

 

ميباشد ، صرف نظر كنيم . اما از آنجا كه شعار گروه دانش كمك به تمامي دوستان و راه بران گرامي براي رسدن به موفقيت ميباشد و من نيز به عنوان عضو كوچكي ار اعضاء گروه دانش خود را مكلف به پيروي از آرمانهاي اين گروه علمي مي بينم ، با مشورت با دوستان عزيز تصميم بر اين شد كه خود مستقيماً و بصورت حضوري اين پكيج را در اختيار آنان قرار بدهيم .

 

شما دوست عزيز نيز در صورت تمايل به دريافت اينپكيج مي توانيد با شماره تلفن همراه اين جانب  تماس حاصل فرموده و يا با يكي از آدرس هاي ايميل زير مكاتبه نماييد :

 

تلفن همراه :                                                              09126455397

آدرس ايميل1 :           ِDastafshan@asoomail.com

آدرس ايميل 2:                Dastafshan@gmail.com

آدرس ايميل 3 :              Sh_Dastafshan@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 3:10  توسط شهاب دست افشان  | 

شگفت انگیزترین داستان دنیا !!!

برخي از انسان ها اين سعادت را دارند كه دل به خدا ببندند . من اين سعادت را نداشته ام .

برخي مومن به دين مذهب هستند و از اين سرچمه آرامش مي نوشند . من اين آرامش را تجربه نكرده ام و از اين چشمه آبي ننو شيده ام .

 

اما وقتي اين داستان را خواندم ، احساس عجيبي داشتم .

خوب يادم هست كه هميشه معتقد بودم انسان مي تواند مسير كائنات و روزمرگي آنرا با قدرت اراده و خواستن و شديد و شديد تر خواستن به نفع خود تغيير دهد .

 

خواستن :

-         جنس گرماي كوير با جنس گرماي ديگر مناطق فرق ميكند . اگر تو هم يك بار درحداقل يك بار در كوير راهپيمايي كرده بودي خوب مبدونستي من در مورد چه چيزي صحبت مي كنم . در كوير گرما جنس ديگري دارد! هواي داغ غير قابل تحمل ترين بخش ماجرنست ! زمين ماهي تابه اي وسيع است كه تمام رطوبت پاها تبخير ميكند ! تابش حرارت خورشيد از بالا معادل تاش حرارت شنهاي گسترده تا بي كران است ! حرارت تمامي ندارد !

-         اما من مي خواهم بيايم ! كار دارم !

همه خنديدند ! غلام سياه مقابل خواجه ايستاده بود و به هيچ وجه متقاعد نمي شد!

-         همينطوري ؟ دلت مي خواهد بيايي؟ گوش كن عزيز من ! من آدم رئوفي هستم ، در تمام اين سالها كسي نشيده كه من غلام ها و كنيزهايم را شلاق زده باشم . اما تو داري خون مرا به جوش مي آوري . حج رفتن به شهر مجاور نيست ! مسير بسيار دور است ! جهاز سفر مي خواهد ! اسب ، شتر ، توشه ، !

-         امامن كاري دارم كه بايد انجام دهم ، خوابي ديده ام !

-         چه خوابي؟ چه خوابي؟ ظاهران هنوز هم خوابي؟ بيدار شو ! اين هزيان گويي را تمام كن !

باز هم همه خديدند .

 

-         خواجه ، من خوابي ديده ام ، در خوابم خداوند مرا به خانه اش دعوت كرده است . من براي او گلي را در گلدان كاشته ام . نگاه كن شمعداني زيبا براي خدا كاشته ام تا به خانه اش ببرم . خواجه من دعوت شده ام . من بايد با شما بيايم .

-         ما فردا حركت ميكنيم و تو همينجا مي ماني .

 

روز بعد :

 

روز بعد رسيد و صبح زود كاروان به راه افتاد . تا غروب مسيري طولاني را پيمودند و چون براي استراحت كاروان آرام گرفت و هياهوي كاروان سالار و دستيارانش در برپايي چادر ها ، خواباندن شتر ها ، پياده كردن بارها ، محيا كردن غذا و... خاتما پيدا كرد. اندام نحيف مردي در افق پديرار شد ، خورشيد رو به افول سايه او را به درازاي كوير امتداد مي داد . او به كاروان رسيد و نزد خواجه رفت .

-         خواجه ، در تمام اين سالها هرگز به غير از اجابت امر چيزي از من نديده ايد . اما رويم سياه است كه حرفتان را زمين زدهام . اكنون من اينجا هستم و به دنبال رد كاروان آمده ام . اين باد رد  بازگشت را از چهره كوير زدوده است ، پس چاره اي جز آمدن ندارو ، در كاروان خدمت كاروانيان را مي كنم ، باري نداشتم كه با خود بياورم به غير از اين شمعداني كه براي صاحب خانه مي برم .

كاروانيان با خواجه صحبت كردند و او را متفاعد نمودند كه از سر تقسير غلام بگذرد و به او اجازه همراهي بدهد.

 

سفر:

 

سفر سخت و راه بسيار طولاني بود . در ان زمان نيم سالي طي اين طريق بطول مي انجاميد و نيم سالي بازگشت به وطن! وبسياري زحمت و محنت سفر زا تاب نمي آوردند و  باز نمي گشتند!

در اين راه طولاني از حال غلام همين بس كه بگوييم در سخت ترين قسمت راه آنگاه كه در چهار منزل از منازلي كه چاه ها مي بايست مشك ها را پر مي كردند اما دلوهاي پر از شن پاسخ چاه به اتش كاروانيان بود و آب به سه جرعه در روز جيره بندي مي شد ، او دو سهم از سه سهم آب خود را به گلدان مي بخشيد!!!

 

وصال:

آنگاه كه به خانه رسيدندو مناسك به جاي آوردند، غلام كه بي سواد بود و دعا هاي ويژه مناسك را نمي دانست به در خانه رفت گدان را بر در خانه نهاد و سر بر آستان گذاشت و به آرامي گفت آنچه را گفت! و كس نمي داند او چه گفت. و آيا چيزي شنيد؟

 

مزاح:

مناسك تمام شد و همه رو به وطن گذاشتند. نيم روزي راه رفتند و به واسطه باد شديد توقف نمودند و در همانجا چاددر ها را برپا ساختند . كاروانيان با هم سخن ها مي گفتند و خاطه ها تعريف مي كردند و گاهي نيز با هم مزاح مي نمودند . يك از آنها رو به غلام كرد و گفت:

-         آهاي غلام آيا برات خود را از خدا گرفتي؟

-         كدام برات؟ نه من براتي نگرفتم !

همه خنديدند و يكي ديگر گفت.

-         معلوم است . برات را فقط به خواجگان ميدهند نه به علامان .

-         اما همه نزد خدا برابرند . مرا آشفته كرديد ! برات چيست ؟ چه براتي؟ چرا به من نداده اند؟

-         چطور نمي داني ؟ ديدي خواجه به تو گفت كه مناسك را نمي داني . اين همه راه آمدي و برات خود را نگرفتي .

-         برات چيست؟ به من بگوييد. خواهشم ميكنم ! چگونه ممكن است؟

-         برات را در صندوقي از چوب فوفل و ريشه كيكم بهشتي و طلا ي ناب كه در بهشت ساخته اند به حاجياني كه حج آنها پذيرفته افتد مي دهند . البته همانگونه كه من حدس مي زدم فقط به خواجگان ميدهند نه به غلامان . اين برات همان است كه چون در قبر نهند، سوال و جوابي نخواهد بود و يكراست به بهشت ره سپار مي شوي !

غلام از چادر بيرون رفت ، صداي خنده همه بلند شد ، همه آنقدرخنديدند كه اشك از چشمانشان سرازير شد و نفسشان بند آمد .

اشك از چشمان غلام هم سرازير بود و نفسش هم بند آمده بود او رو به مكه مي دويد و ميدويد.

 

برات :

صبح گاهان كه براي جمع آوري چادر ها از خواب برخاستند غلام نبود . كاروان توقف نمود و همه به دنبال او مي گشتند .

پس از ساعتي غلام باز گشت . همه با حيرت او را نگاه مي كردند . تمام شب را دوان دوان به مكه رفته و دوان دوان از آنجا بازگشته بود . صندوقي در دست داشت از جوب فوفل، ريشه كيكم و صلا ، صندوقي كه تا قبل از آن هيچ كس مانندش را نديده بود. زيباترين چيزي كه بشر تاكنون به چشم ديده است .

خواجه پرسيد:

-         كجا بودي؟

-         رفتم و براتم را گرفتم .

-         براتت را؟

-         آري ، مي دانستم خدا بين فقير و غني فرق نمي گذارد. سر به ديوار گذاشتم و به بزرگيش قسمش دادم كه تا براتم را ندهد سر از آستانش بر نمي دارم .

-         بعد چه ش؟

-         هيچ . براتم را دادند. حال چون مردم آنرا در قبرم بگذاريد.

همه متحير صندوق را مي نگريستند و كسي جرات دست دن به آنرا نذاشت.

 

وصيت:

چون غلام مرد وصيتش را به جا آوردند و صندوق را در قبرش نهادند . هنوز سنگ لهد را بر سينه اش ننهاده بودند كه زمين لرزيدن آغاز كرد و طوفاني مهيب همه را زمين گير نود . در قبرستان چنان گرد و خاكي به هوا بلند شده بود كه چشم چشم را نمي ديد . طوفان دقيقه اي بيشتر طول نكشيد و لرزش زمين پايان يافت . همه جا آرام شد . انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده است . اما اتفاقي افتاده بود . همه با حيرت به داخل قبر تگاه ميكردند .

پيكر غلام در انجا نبود!

صندوق هم آنجا نبود !

 

  

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 6:22  توسط شهاب دست افشان  | 

بازاریابی شبکه ای و موسیقی رپ !

If you are going to be a rap musician, you must understand the hip hop lifestyle!

 

اگر مي خواهيد يك موزيسين "رپ" باشيد ؛ ابتدا بايد شيوه زندگي " هيپ هاپ " را درك كنيد!

 

چندي پيش در ميان صفحات وب گم شده بودم ! البته اين موضوع تازگي ندارد ، چنانچه شما هم مانند من اهل گشت و گزار در محيط وب جهان گستر باشيد به خوبي مي دانيد كه جادوي فراتكست ها چگونه انسان را از جايي به جايي ديگر و از موضوعي به موضوع ديگر مي كشاند ! در اين وادي ، چنانچه با عزم جزم و براي از دست ندادن مسير تلاش نكنيد ، موضوع تحقيق شما مطلبي حياتي يا بر مبناي يك قرارداد جدي براي انجام يك كار تحقيقي ، داراي ضربالعجل زماني نباشد ، به سادگي در صفحات وب گم مي شويد. ممكن است براي تحقيق پيرامون فرضيه نسبيت انيشتن اينترنت كانكشن هوشمند هر دقيقه پنجاه ريالي خود را فعال سازيد و با كليد واژه " انيشتن + فرضيه نسبيت " وارد فضاي گسترده وب جهان گستر شويد و چهار ساعت بعد با خواندن آخرين خطوط مقاله اي در مورد پرنسس دايانا و مرگ مشكوك وي به دليل حادثه رانندگي ، كار خود را خاتمه داده و از پشت ميز كامپيوتر به قصد رفتن به رخت خواب بر خيزيد .

به هر تقدير در يكي از اين سرگرداني هاي شيرين به مصاحبه اي با يك خواننده برجسته روز امريكا برخوردم ! "پنجاه سنت" پول زيادي نيست اما نام هنري خواننده ايست كه اين روزها در امريكا و سراسر جهان طرفداران بسياري دارد. اين خواننده سبك " رپ " براي من مانند ديگر افرادي كه در وادي هنر گام مي زنند فردي قابل احترام و ستايش بود . اما ديدگاه من در مورد او تا قبل از خواندن مقاله فوق الذكر بسيار با ديدگاه امروزم نسبت به وي تفاوت داشت .  پس از خواندن اين مقاله بود كه متوجه شدم او در مورد زندگي ديدگاه بسيار بسيار خاصي دارد كه تا حد بسيار زيادي به آنچه در پس ذهن من مي گزرد نزديكي دارد. او نيز مانند من و بسياري ديگر معتقد است امكان كسب مهارت براي انجام يك كار بصورت اكتسابي دو روش كاملاً متفاوت دارد :  كسب مهارت رفتاري و كسب مهارت شخصيتي !

 

البته شايد بتوان براي اين دو نوع مهارت اسامي بسيار متفاوتي را يافت يا ساخت اما آنچه اهميت دارد معناي نهفته در پس اين كلمات است . در جايي مصاحبه گر از " پنجاه سنت " سوال مي كند كه آيا براي اينكه يك خواننده مشهور "رپ" شود دوره ويژه اي را پشت سر گذاشته است ؟ و او در جواب مي گويد : بله ، من يك دوره بسيار بسيار ويژه را پشت سر گذاشته ام ، دوره اي منحصر به فرد و خارق العاده . خبر نگار با تعجب به وي مي گويد : دوست من ، در مورد زندگي شما هيچكس را نمي شناسم كه به اندازه من اطلاعات داشته باشد ، به واقع من يك  " پنجاه سنتولوژيست " كامل به حساب مي آيم ، اما هرگز به خاطر نمي آورم كه در جايي خوانده باشم يا از كسي شنيده باشم كه شما در مورد موسيقي نزد استاد خاصي دوره ويژه اي را سپري كرده باشيد و علت پرسيدن اين سوال هم مطمئن شدنم از اين موضوع بود . اما حالا بسيار از شنيدن اي موضوع شگفت زده هستم . آيا مي توانيد براي من و مخاطبان رسانه ما توضيح دهيد كه اين دوره چگونه دوره اي بوده است و چه مدت به درازا كشيده و استاد يا اساتيد شما در اين دوره مرموز چه كساني بوده اند ؟  " پنجاه سنت" درپاسخ با صداي بلند مي خندد و مي گويد : هي مرد ! هي مرد ! اوه تو اشتباه برداشت كردي ، قاطي كردي ، آره ، مي بيني من اصلاً صحبت كردنم جفت همون چيزايي هست كه تو دلنگ دلنگ و بوم بوم هام ، تو همون سي دي كه تو چنجر ماشين اسن مارتينت داري و هروز گوش ميديش هست ! آره ، دوره لعنتي خيلي طولاني بوده و هست ، اولين استادش مادرم بوده و درس از همون شبي شروع شد كه من رو بدنيا آورد ، من توي آكسفورد ، هاروارد ، يو سي ال اي  يا چه مي دونم گمبريج  درس مرس نخوندم ، اي بابا ، من حتي نمي دونستم درد و دل هايي كه مي نوشتم ، همونا كه پشت پوستر جيم موريسن تو اتاق خوابم دارم يا كلاس اول دبيرستان تو همه دفتر و كتابام بلغور كردم اسمش "رپ" هستش ، من اصلاً از سبك و روشش خبر نداشم " رپ " ، " رگه " ، "پاپ" يا "آونگارد" من از اونا هم خبر نداشتم و الا همش رو دور مي ريختم و " جز" يا " بلوز " رو انتخاب مي كردم ! من يه دوره ديدم ، خوب تو خوب ميدوني كه "هيپي ها" با روش زندگي " پيس هيپ " چطوري " آونگارد " و " پرو گرسيو راك " رو ساختند . من فكر نمي كنم اونا بهش فكر كرده باشند ؟ به نظر تو بهش فكر كردن ؟ نه نه ! برام مهم نيست به نظر تو يا همه اوناي ديگه اونا بهش فكر كردن ساختنش يا نه ، چون مطمعن هستم كه بهش فكر نكردن ! مي دوني چيكار كردن مرد؟ اونا از جامعه بريدن ، ديدن همه موها مرتب و كوتاه است ! خوب گفتند چون ما از زندگي لذت نمي بريم بايد مثل همه نباشيم ! شايد اينطوري لذت ببريم ، اينا موهاشون كوتاهه ؟ خوب پس ما موهامونو كوتاه نمي كنيم ! اونايي كه كت شلوار مي پوشن تو كنگره از رفتن جوونا به جنگ ويتنام و كشتار مردم اونجا حرف مي زنن ؟ خوب ما اين كار رو نمي پسنديم پس كت شلوار هم نمي پوشيم ، اونا كه تو لموزين ميشينن با مداد قرمز دور مرز هاي آزادي خط مي كشن ؟ خوب پس ما " هارلي ديويدسون " سوار مي شيم ، جوينت ميكشيم ، و خلاصه اينطوري شد كه آخرش گفتند خوب ما گيتار رو اينطوري كه همه ميزن نمي زنيم ، اينطوري ميزنيم و ارگ رو هم ! و جاز رو هم و سينتي سايزر رو هم و خلاصه شدند بانيان " آونگارد " و " مدرن پاپ " و " پروگرسيو راك " اونا " آونگارد" رو تو دانشگاه لعنتي ياد نگرفتند ! " رپ" هم از زندگي به روش "هيپ هاپ" درست شد. من " هيپ هاپ " زندگي كردم ! نمي دونم از كجا ياد گرفتم " هارلم" ؟ زمين بسكتبال محله؟ يا " ويندو شاپينگ" و ديد زدن ويترين هاي مغازه هاي " بورلي هيلز " جايي كه تا همين اواخر حتي " يك سنت" هم توش پول دور نريخته بودم . ميدوني چرا خواننده هاي "رپ" بعد از دومين آلبوم ميميرن ؟ چرا ديگه نمي تونن كار قشنگ مثل همون درخشش اولي ارائه كنند؟ چون شهرت " هيپ هاپ " زندگي كردن رو از آنها مي گيره ! چون جولو اين مزم هردم كه بهش ميگن ميكروفن و تو جولو دهن من نگرش داشتي لظ قلم حرف ميزنن و ديگه پاشون تو وادي " كلاسيزيسم " باز ميشه ! چون ديگخ هيپ هاپ نيستند !

اگر مي خواهيد يك موزيسين "رپ" باشيد ؛ ابتدا بايد شيوه زندگي " هيپ هاپ " را درك كنيد!

بايد دست از هيپ هاپ زندگي كردن بر نداري ! آره استاداي من زياد بودن ! خودت هم يكيشون ! چراكه مي بينمت و به خودم ميگم هي مرد اگه مثل اين بابا بشي ديگه كارت تمومه ! اين بابا از اون عصا قورت داده هاست ! ( خنده بلند و طولاني )

 

خوب من نميتوانم مانند " پنجاه سنت" باشم و نمي خواهم هم باشم ! او يك هنرمند در عرصه موسيقس رپ است و من يك نتوركر هستم ! اما آيا حرف او در مورد نتوركر ها هم صدق ميكند؟

 

پاسخ من " بله " است . بار ها و بارها در جلساتي كه با دوستانم داشته ام اين مطلب را بازگو كرده ام . نتورك ماركتينگ دانشي نيست كه آنرا در دانشگاه تدريس كنند و جنبه علمي آن مانند آموختن نت هاي موسيقي براي " پنجاه سنت " فقط بخش اندكي از كل ماجراست ! 

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 2:34  توسط شهاب دست افشان  | 

هفته اي براي آموزش

اكنون ماها است كه از راه اندازي اين ميعاد گاه ميگذرد . تقريباً هشت ماه پيش اين وبلاگ راه اندازي شد و از آنروز تاكنون دوستان زيادي مرا مورد لطف خود قرار داده اند .

با توجه به اهميت آموزش و اطلاع رساني در بازاريابي شبكه اي و مشاركتي بر آن شدم تا اين هفته را از روز شنبه اي كه در پيش داريم تا شنبه هفته آينده به ارائه ماخذ و منابع و مواد آموزشي اختصاص بدهم .

به اين منظور از كليه دوستان ، بدون محدوديت از نظر تيمي كه درآن مشغول به فعاليت هستند و يا شركتي كه با آن همكاري مي كنند دعوت مينمايم در بخش نظرات همين پست مواد ، مطالب ، منابع و ماخذي را كه به آن احتياج دارند ذكر كنند تا در ظرف مدت يك هفته اين مطالب  در اختيارشان قرار گيرد.

شايد در ظاهر كار بسيار دشواري به نظر برسد . اما انجام كارهاي دشوار موجب احساس غرور و بالندگي در افراد مي گردد و  كارهاي ساده را همگان انجام مي دهند!!!

 

چنانچه تصور مي كنيد اين كار غير ممكن است ، مي توانيد امتحان كنيد!

 

آدرس هاي ايميل :

Dastafshan@asoomail.com

 

و

 

Dastafshan@gmail.com

 

و شماره تفن همراه :

 

09126455397

پل ارتباطي ميان من و  شما خواهد بود . شما در ذكر كردن يا ذكر نكردن نام و نام شركت متبوعتان مختار هستيد .

 

باسپاس فراوان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 4:12  توسط شهاب دست افشان  | 

خسته نباشید!!

عادت کرده ایم که همیشه بگیم چه باید کرد!

اما حالا میخوام فقط از زحمات بچه های گروه تشکر کنم.

بچه ها خسته نباشید.

کارتون واقعا عالیه.

خسته نباشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 4:2  توسط شهاب دست افشان  | 

فرصت ها را از دست ندهیم !

دوسنان عزیز بازاریابی شبکه ای علم صنعتی نوپاست که به نسبت کشور های دیگر - مانند امریکا که سالهاست در ان به این حرفه پرداخته شده است - در ایران تازه متولد شده است. به واقع شما از پیشگامان این علم صنعت در کشور عزیزمان به حساب می آیید .

روزگاری اگر کسی به جای خرید زمین زراعی از بابت خرید مغازه ای در بازار تهران هزینه ای می نمود و پولی را مصروف میداشت َ دیگران او را فاقد عقل سلیم می پنداشتند. امروزه آنان که در گذشته اقدام به چنین سرمایه گذاری هایی نموده اند در ناز و نعمت روزگار می گزرانند . شما نیز در حرفه ای نو سرمایه گذاری اندک نموده اید و سرمایه گذاری اصلی شما وق و زمانی است که در این راه صرف میکنید . بشر همواره با زمان در حال ستیز و جنگ بوده و این تلاش در واحد گذز زمان است که میزان کامیابی را تعریفمی کند .

پس بدین طریق بر کاری که انجام می دهید افتخار کنید و بدانید که آینده ای درخشان انتظار شما و فرزندان شما را می کشد.

فرصت را از دست ندهید و از مزیت پیشگامی خود نهایت بهره را ببرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 3:51  توسط شهاب دست افشان  | 

من استپ دوست دارم !!!

 

انسانیت واژهای بسیار پر معنا و مفهوم و عبارتی بسیار پر مغز است ! اما ، امان از روزی که به فراموشی سپرده شود ! در آن هنگام هیچ عبارتی بهتر از " فقدان انسانیت " نمی تواند مبین حالت حادث باشد !

بازاریابی شبکه ای حرفه ایست که در آن انسانیت نقش بسیار پر رنگی را در آن ایفا می کند و " فقدان انسانیت " در آن فاجعه بار است.

 

تقریباً دو ماه پیش تحقیقی در خصوص بازاریابی شبکه ای و تاثیر آن بر روابط انسانی انجام دادم ، در فرایند جمع آوری اطلاعات و داده های آماری این تحقیق راه بران زیادی را طرف سوال قرار دادم در میان این عده 

دوست بسیار عزیزی از دوستانم قرار داشت  که سالهاست در حرفه بازاریابی شبکه ای فعال می باشد و در این رهگذر با شرکت های مختلفی به فعالیت پرداخته است .

از او سوال کردم"

-         اگر در یک جمله بخواهیم کار پای کوره ذوب آهن را توصیف کنیم باید بگویی کار چگونه انسانهایست؟

-         کار آدمهای قوی و با توان فیزیکی بالا!

-         بازاریابی شبکه ای کار چگونه انسانهاییست؟

 

بی درنگ پاسخی داد که خون در رگهایم توقف کرد!

 

-         کار آدمهای "نامرد" !

-         چرا این حرف را می زنید؟ آیا خودتان هم در این زمره هستید؟ یا عده ای از افرادی که اقدام به این کار میکنند را نامرد می÷ندارید و قضیه را به جمع بسط میدهید؟

-         بگذارید من از شما یک سوال بپرسم! چه کسی را کارگر کوره بلند می نامید؟

-         خوب معلوم است کسی که پای کوره بلند کار میکند!

-         خوب حالا اگر کسی بیاید و مدت دو ما پای کوره بلند تلاش کند اما نتواند کارش را ادامه بدهد آیا او را باز هم کارگر کوره بلند میدانید؟

-         خیر! البته مادامی که مشغول کار است ظاهراً این عنوان را یدک میکشد.

-         اما وقتی در مورد کارگر کوره بلند سوال میکنید منظورتان این کار آموزی نیست که دو یا سه ماه کار می کند و بعد متوجه می شود که این کار کار او نیست و می رود؟ آیا درست میگویم؟

-         بله کاملاً درست میگویید !

-         خوب در مورد بازاریابی شبکه ای هم به همین ترتیب است . عده زیادی می آیند و می روند اما عده اندکی از آنان به معنای واقعی نتورکر میشوند . آنان که می آیند و میروند و ممکن است حتی یک سال هم دوام بیاورند منظور نظر من نیستند . اما آن عده ای که باقی میمانند افرادی هستند که تنها و تنها به یک روش کسب موفقیت میکنند و آن هم زیر پا گذاشتن اصول انسانی و کار کردن به روش حرفه ایست !

-         و این کار نامردی است؟

-         دقیقاً !!!

 

در ادامه گفتگو بحث بسیار مفصلی انجام شد و من در خصوص نقطه نظرات این دوست با راهبران زیادی به گفتگو پرداختم که چکیده و ما حصل این گفت و شنود ها را در زیر می خوانید. آنچه در زیر می آید نظر دوستان عزیزی است که هریک مجموعه های بزرگی را در این حرفه راه بری کرده و میکنند:

 

 

بازاریابی شبکه ای را می توان از دو زاویه بررسی کرد :

دیدگاه اول ماهیت حقیقی و دیدگاه دوم ماهیت واقعی بازاریابی شبکه ای است !

همانطور که احتمالاً خود به نیکی می دانید حقیقت و واقعیت همیشه با هم برابر و همسان نیستند . حقیقت ماهیت جوهری و ذاتی و اما منفک از محدثات و حدوث است و اما واقعیت به جوهر و فطرت ذات کاری ندارد و برایند قابل مشاهده و عینی از وقوع افعال و حالات و برایند محدثات و درگیر حدوث و وقوع است !

در اینجا قصد آن نداریم تا وارد وادی پر پیچ و خم و سفسطه آلود علم فلسفه و منطق و کلام شویم و به همین دلیل به سادگی تفاوت این دو دیدگاه را اینچنین بیان میکنیم که :

در دیدگاه حقیقی بازاریابی شبکه ای آنچه اصل است کالا و خدمات است و افراد فعال در این حرفه تجارت خود را بر مبنای کالا و خدمات بنیان می گذارند در این شکل از کار به واقع فرد مشتری بلقوه ای است که با خرید کالا یا خدماتی به ماهیت مشتری بودن خود فعلیت میبخشد و رضایت خود از کالا و خدمات دریافتی را بین اطرافیانش اشاعه میدهد این رضایت موجب می شود او به تبلیغ دهان به دهان اقدام ورزد و به واقع بازاریاب کالا و خدماتی شود که خود روزی مشتری آن بوده است و در عوض شرکت هم از بابت قدردانی بابت تبلیغ و بازاریابی وی به ازاء کالا و خدماتی که مستقیماً یا به واسطه این فرد به فروش رفته درصدی از سود را به او به عنوان پاداش حسن اعتمادش به شرکت و زحماتی که در بازاریابی کشیده است می پردازد.

 

اما شکل دوم کار به هیچ عنوان اینچنین نیست در شکل دوم که واقعیت کار است فرد با انگیزه به دست آوردن سود زیاد از محل وارد نمودن افراد درشبکه انسانی گسترده بصورت آگاهانه اقدام به خرید امتیاز عضویت می کند. در این حالت احتمالاً فرد نظری به کالا های فروشگاه می اندازد اما در این نظر افکندن به هیچ عنوان نیاز خود را جستجو نمی کند ! او در پی این نیست که بداند آیا مسواک برقی ارائه شده در فروشگاه با لثه های او سازگارند یا خیر و یا وب کم عرضه شده در فروشگاه با کامپیوتر شخصی او هماهنگی لازم را دارد یا خیر او در جستجوی جذابیت های کالاهای فروشگاه برای ورودی های جدید است و البته در این جذابیت هم او مصرف کالاهای فروشگاه برای ورودی هاس جدید را بررسی نمی کند چرا که او خوب میداند زاویه دید ورودی های جدید هم بررسی کالاها و درک جذابیت ها برای ورودی های جدید تر است و این پارادوکس به همین ترتیب ادامه می یابد.

در این راستا افراد از بازاریاب کالا و خدمات به مدیران و مسئولان کارگزینی و مسئولان بنگاه کاریابی تبدیل می شوند. این حرفه بدین گونه شکار انسان است .

بهتر است  با خود رو راست باشیم و بدانیم کسانی که از این زاویه به این کار می نگرند قاچاقچیان انسانی هستند . این افراد با دلالان کلیه و قلب یا سوداگران سوءاستفاده های جنسی چندان تفاوتی ندارند. اما این کار حتی از قاچاق آدمیان هم بدتر است !!!

در قاچاق اعضاء و جوارح بدن آدمیان تکلیف همه روشن است . وقتی من از دهان دوستی این جمله را شنیدم تصمیم گرفتم در این مورد تکلیفم را روشن کنم و ببینم آیا واقعاً این کار را می توان با قاچاق اعضاء بدن آدمی مقایسه کرد؟ برای انجام این کار دو مرتبه به خیابان (ایکس ) رفتم ! نام خیابان را نمی آورم تا کسی هوس نکند به آنجا سر بزند چراکه قطعاً دچار افسردگی مزمن می شود. شیک پوشیدم تا به عنوان مشتری متمولی جلوه کنم که برای پدرش به دنبال یک کلیه  0  منفی می گردد. سرتاسر دیوار ها پوشیده از شماره تلفن هایی بود که کلیه و قلب را به شما عرضه میکردند !!! قلب جوان سالم ضربه مغزی یک هفته قبل (فوری تلفن....)

، کلیه آ , ب منفی بیست و هفت ساله ورزشکار ، به بالاترین قیمت شماره تلفن ... ، برای دریافت یا فروش عضو با ما مشورت کنید : تلفن ....،

داشتم میخواندم که برگه روی دیوار پاره شد! مرد تنومندی مقابلم بود با حالت سوالی گفت :

-         امری باشه در خدمتم ؟

-         چرا پاره کردی داشتم می خوندمش ؟

-         اینا فروشنده نیستن که ! تازه میخری میبینی طرف حبس بودهً عمل داشته! سنگ داشته ! خلاصه اوراغی بهت میندازن ! هرچی میخوای به خودم بگو واست بهترینش و پیدا میکنم ! واسه خانمتون میخواین ؟ یا واسه آقا زادتون ؟

-         برای پدرم کلیه میخوام O - ، دارید؟

-         ای داد بی داد !

-         چی شد؟

-         بابا تو هم بدشانسی ها ! عجبا ! از هر صد هزار تا دو تا هم اوی منفی در نمی یاد! هفته قبل یکی بود اونم سرش جنگ و جدالی شد که بیا و ببین !

-         نه اونجا که یکی بود !

-         کجا ؟ رو دیوار اونجا . بیا ، اینها اینجا نوشته O – جوان سالم .

-         این؟

-         بله همین

کاغذ و کند و پاره کرد و گذاشت تو جیبش !

 

-         عجبا واسه چی میکنی بدش به من ببینم ( میخواستم ببینم چقدر خرده شیشه داره) من پدرم حاش بده اعصاب ندارم میزنم یدفه اینجا درب و داغونت میکنم ها ! ( کلی ترسیده بودم که نکنه بریزن سرم دخلم رو بیارن )

-         من واسه خودت میگم برادر من ! اینا هم مثل ما هستند ! دلال هستند ! کلی باید بدویی آخرش هم دوبله سوبله باهات حساب میکنن یه کلیه ده میلیونی رو میدن بهت بیست تومن !

-         ده میلیون ؟ چهد خبره بابا من خودم قیمت دستمه یک و هفصد هشتصد قیمت کردم ! ( البته میدونستم بالاتره حدوده چهار پنج ولی میخواستم همانطور که اون وسط دعوا نرخ تعیین کرده من هم همینکار رو انجام بدم )

-         بابا مثل میگم من ، این قیمت ها هم که میگی نیست ! حالا ببین من اصلاً باهات صفا کردم همشهری ! ترکی نه؟

-         نه من ترک نیستم !

-         چرا اصلت که ترکه نیست؟

-         نمی دونم حالا بگذریم کلیه رو چه کار میکنی؟

-         بیا بریم جور میشه ایشالا . وقت عمل داره ؟

نمی دونستم چی بگم گفتم :

-         آره یک ماه دیگه!

-         نه بابا ؟ چرا اینقدر زود؟ تا آزمایش کنه که همون میشه . دیر اقدام کردی !

-         خوب حالا چیکار باید بکنم ؟

-         هیچی جور میشه ! تا منو داری غصه نداری ! اینارو می گفت و من و با خودش میبرد .

تو راه چند تا سوال دیگه هم ÷رسید و من رو حسابی از اونجا دور کرد . بعدش هم گفت برو زنگ میزنم !

از یک ساعت بعد از رفتنم زنگ ها شروع شد و هی آدمای مختلف رو می آورد پای تلفن .

خانمی که گریه میکرد :

-         خانم کلیه مال کیه؟

-         مال شوهرم ، سنندجی هستیم ! پدر شوهرم سر دعوای من و مادر شوهرم بیرونمون کرده ! مام اومدیم تهران ! الانه هشت ماهه اجاره خونه ندادیم ! من پله خونه هارو می شورم شوهرم هم میره فعلگی ! تو رو خدا نمیشه بیشتر بخرین؟ جوونه کلیش همش بیست و سه سالشه!

 

دنیا دوره سرم به گردش در آمد!

ده دقیقه بعد تلفن بعدی و آدم بعدی !

 

-         آمدم تهران کار کنم ولی دیگه با چهل سال سن ازم بر نمیاد ، زن و بچم هروقت زنگ زدن گفتم سر کارم ولی تمام این شش ماه رو بی کار بودم ، الان رو ندارم برگردم و....

 

دفعه بعدی هم در نقش فروشنده و با رنگ و رو رفته ترین  لباسهاییکه داشتم ، رفتم ! اینبار بود که تازه فهمیدم تجارت انسان چقدر کثیفه ! بهتره تعریف نکنم ! همینقدر بگم که در آنروز و آنجا معنای پستی و مال پرستی  را با عمق وجودم درک کردم !

 

اما در کار بازاریابی شبکه ای هم از این خبر ها کم نیست ! فقط ظاهرش فرق میکنه به این مثال ها توجه کنید!

 

-         از همون لحظه اول که دیدمتون تشخیص دادم که می توانید یک نتورکر موفق باشید !

-         آره ولی منعیت قانونی نداره؟

-         منعیت قانونی؟ این چه حرفیه ؟ الان ما داریم زیر نظر فقهای شورای نگهبان و خبره گان رهبری کار میکنیم !!!

جمله فوق به خود من گفته شد ! در دفتر کاری در میدان ونک توسط راه بران سیب نت معارفه شدم و خودم را کاملاً بی اطلاع از کار بازاریابی معرفی کردم ! کاش کار به جملات فوق ختم می شد!

 

-         من متاسفانه مشکل مالی دارم نمیتونم به جای پانزده خرید با سه خرید وارد بشوم؟

-         متاسفانه واقعاً مقدور نیست چراکه دستور دتر مرکزی هست و ما کاری از دستمون بر نمیاد! به نظر من طلا های خانمتون رو بفروشید ولی این موقعیت رو از دست ندهید تقریباً نودو ÷نچ درصد افرادی که وارد کار بازاریابی شبکه ای می شوند ظرف مدت کوتاهی به سقف درآمد می رسند این آمار ماله وریساینه که ÷نتاگون هم آنرا تایید کرده !!!

داشتم از فشار عصبی منفجر می شدم : پانزده خرید !!! دفتر مرکزی !!! نودو پنج درصد !!! وری سایین !!! و از همه خنده دار تر پـــــــنــــــــــتـــــــــا گــــــــــــــــــون !!! 

 

وقتی گفتم که دوستم که هفته قبل فقط یک خرید کرده از من خواسته بیام در مورد پس گرفتن پولش مذاکره کنم ومن یک سال و اندیست که دارم در مورد بازاریابی شبکه ای تحقیق میکنم و می نویسم و.... کار وریساین و پــــــــنـــــــتـــــــا گـــــــــــــــون و آ»ار دقیق نود و هشت درصد شکست و دروغ پانزده خرید و غیره را هم تشریح کردم ! راه بر فقط خندید و گفت خوب خودت که بهتر می دونی بحث ورودی زدنه دیگه ! خوب میدونی که " این کار کاره نامرداست !!! ما هم یکی از همون نامردا !!! نامردی که شاخ و دم نداره !!!"

 

کلیه کس رو میشه در بیاری و با یک کلیه رهاش کنی و اتفاق خیلی خاصی هم نمی افته اما باور مردم را اگر دستمالی کنی دیگه درست راستی کردنش کار حضرت فیله ! اما امان از برخی راه بران و باور سازی هاشون! داستان زیر قصه نیست :

 

توی یک جلسه که خودم هم به عنوان راه بر تیمی از تیم های یک راه بر سطح بالا حضور داشتم جناب راه بر با ورودی های جدید صحبت میکرد ! صحبت های قشنگ از جنس رویا و رنگین کمتن :

-         وقتی پشت فمران ویژنت نشستی می تونی به اونایی که بهت خندیدند لبخند بزنی و بگی نتورک اینه ! یادت نره که هرگز نگی ما اینیم ! این نتورکه که به تو هویت میده و تو رو به اهدافت میرسونه ! اگر تا الان فقط یک خرید کردید سریعاً تو جایگاه های پائین دستتون خرید کنید حیفه ! من هفت خرید رو توصیه میکنم ! دلیلش رو هم فقط به اونایی میگم که خریدشون رو انجام داده اند ! اول باید مرا باور کنید تا سینتون برای شنیدن اسرار آماده بشه ! به خاطر بیارید که روزی مردی با راهبر و اعضاء تیم کوهنوردیش به کوه میره ، در کوه به حرف راه بر گوش نمیده و تیم رو ترک میکنه ، وقتی دره زیر پاش دهان باز میکنه در راه سقوط و مرگ حتمی قلاب کوله پشتیش به تیزی سنگی گیر میکنه و بین زمین و آسمون معلق میمونه ! بعد از گذشت ساعتی به التماس و زاری می پردازه و میگه خدایا تو که بزرگ راه بر همه ما هستی به من کمک کن ! به خواب می ره و تو خواب یکی بهش میگه خدا گفته اگه میخوای نجات پیدا کنی باید به من اطمینان کنی ! مرد می گه من به خدا اطمینان دارم . آون شخص توی خواب بهش میگه اگر به خدا اطمینان داری وقتی از خواب بیدار شدی بند کوله پشتی رو ببر ! طرف از خواب بیدار میشه و سعی میکنه زیر پاشو نگاهی کنه ولی نمی تونه این کار رو انجام بده . بریدن بند کوله هم بنظرش حماقت می آید و این کار رو انجام نمی ده .

-         می دونید فردا چه اتفاقی می افته؟

همهمه ای در جلسه شروع شد و لی با ادامه صحبت راه بر قطع شد:

 

-         طرف رو یخ زده ÷یدا می کنند در حالی که فقط سی سانتیمتر با زمین فاصله داشته !

باز هم همهمه راه افتاد ولی کسی سوال نکرد اگه خود راه بر در چنین شرایطی بود این کار رو می کرد یا نه؟

 

از جلسه که خارج شدیم سوال کردم :

-         راستی به چه دلیل بچه ها باید تعداد خرید های بیشتری کنند؟

-         عجب تو نمی دونی؟

-         نه متاسفانه ! در این مورد چیزی نشنیدم ولی قطعاً چون تو گفتی همه حتی اگر شده قرض هم بکنند این کار رو می کنند ! حالا دلیلش رو میشه بگی ؟

-         دلیلش خیلی ساده است ! اتفاق خاصی نیافتاده ! قضیه اینه که:

 من استپ دوست دارم !!! 

    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 19:18  توسط شهاب دست افشان  | 

خطر باز ماندن از متن و غرق شدن در حاشيه !!!

 

به قول "رايان بزرگ " (ركورد دار جذب ورودي در بازاريابي شبكه اي در سال 2005) :  "بازاريابي شبكه اي چيزي نيست به غير از بازي اعداد و ارقام . چه ويژني داريد؟ اين ويژن چقدر هزينه دارد ؟ در چه مدتي بايد به آن دست پيدا كنيد؟ اين يك سوي معادله است و در سوي ديگر آن بايد ببينيد به ازاء وارد كردن هر فرد چه مقدار پاداش در انتظار شماست؟ با يك تقسيم ساده در خواهيد يافت كه براي تهيه پول لازم چه تعدادي را بايد وارد كنيد و اين تعداد را در چه زماني بايد وارد كنيد ؟ و پس بنابر اين در هر روز ؟ در هر هفته؟ در هر ماه؟ و...."

 

بله دوستان عزيز ، اين يك ديدگاه كاملاً حرفه اي در بازاريابي شبكه اي است. بازاريابي شبكه اي حرفه اعداد و ارقام است .

در اين حرفه از نظر عدد و رقم دو ديدگاه از يك جنس ولي برخاسته از دو نگرش متفاوت وجود دارد.

نگرش اول همان ديدگاه رياضي است كه در آن اگر هر فرد در مدت يك هفته موفق به جذب دو زير مجموعه شود آنگاه در مدت تنها 32 هفته جمعيت كره زمين به عضويت مجموعه شما در خواهند آمد ( عدد دقيق آن 4.294.967296 چهار ميليارد و دويست و نود و چهر ميليون و نهصد و شصت و هفت هزارو دويست و نود و شش نفر مي باشد و در هفته بعدي دو برابر اين عدد !!!)  البته همه ميدانيم كه ديدگاه رياضي هرگز عملي نمي شود.

 

اما نگرش نوع دوم با واقعيت سازگار تر است . اين ديدگاه را كه باز هم از جنس رياضيات مي باشد ديدگاه آماري مي ناميم . در ديدگاه آماري محاسبه بر اساس ديدگاه رياضي به اضافه درصد هاي مربوط به شرايط ، خصيصه ها ، صفات ، آمار ، موقعيت ها ، شتاب دهنده ها ، كند كننده ها ، تسهيل كننده ها ، و... صورت مي پذيرد.

در اين ديدگاه تمام آنچيزي كه در عالم واقعيت با ان سرو كار داريم به كمك تحليل گر سيستم مي آيد تا تعريف درستي از رشد مجموعه كه بيشترين هماهنگي را با واقعيت امر دارد ، ارائه شود .

برعكس تحليل خوشبينانه اما دروغين ديدگاه رياضي در ديدگاه آماري با تحليلي به ظاهر مايوس كننده اما حقيقي مواجه مي شويم ! تحليلي  كه بر اساس آن تنها هفت درصد از خيل عظيم بازاريابان شبكه اي در يك سازوكار متعارف موفق به كسب درآمدي قابل توجه از اين رهگذر مي شوند و تنها چيزي بين يك تا دو درصد كل بازاريابان موفق به دستيابي به بخشي يا تمام اهداف از پيش تعيين شده خود ( ويژن ها ) ميشوند.

 

اما چه چيزي باعث ميشود تعداد افراد موفق در بازاريابي شبكه اي تا اين حد كاهش يابد و بسياري به اهداف خوددست نيابند؟ متخصصين امر در اين خصوص موارد بسيار زيادي را برشمرده اند ، نداشتن باور محكم ، ضعف در رشد شخصيت ، نداشتن اطلاعات و مهارت لازم و... برخي از اين موارد هستند.

 

بسياري از افراد حتي نمي توانند يك نفر را هم به مجموعه خود وارد كنند  و برخي نيز در ابتدا بسيار موفق نشان مي دهند اما در ميانه راه از فعاليت باز مي مانند. افرادي كه حتي موفق به جذب يك ورودي هم نمي شوند معمولاً علاقه چنداني به اين كار ندارند و تنها براي رضايت معارفه كننده و يا بر اساس برداشتي غلط از اين حرفه ، پاي در اين عرصه نهاده اند . آنان بعضاً حتي به دنبال كسب اطلاعات درست نيز نيستند.

بنا بر اين شانس اينكه شما يكي از اين افراد باشيد بسيار كم است. در عوض احتمال بسيار زيادي وجود دارد كه شما از افراد دسته دوم باشيد! دسته دوم افرادي هستند كه در پي كسب اطلاعاتي براي راه اندازي مجدد مجموعه رو به سكوت خود مي گردند ! آنان در دوره اي بسيار خوب ظاهر شده اند اما پس از گذشت مدت زماني نه چندان طولاني مجموعه آنها رشد خود را از دست داده و متوقف شده است.

 

يكي از بزرگترين عوامل در اين راستا را مي توان حاشيه پردازي و درگيري در حاشيه هاي نتورك دانست. اين حاشيه ها چهره هاي بسيار بسيار متفاوت و گوناگوني دارند و بعضاً قرباني خود را به روشي عجيب در دام خود گرفتار مي سازند .

 

برخي از اين حاشيه ها از كبر و غرور سيراب مي شوند و رشد و نمو مي كنند . راه بري كه رشد مجموعه خود را مديون تلاش هاي فردي خود مي داند و افراد مجموعه را به هيچ مي انگارد به طريقي درگير چنين حاشيه اي مي باشد .

 

از انواع ديگر حاشيه مي توان از حاشيه هاي آموزشي نام برد ! آموزش بازاريابي شبكه اي آموزشي بسيار ساده است و در آن كافيست يك راهبر علاوه بر اموزش مفاهيم كلي بازاريابي شبكه اي به زير مجموعه هاي خود سه اصل مهم و حياتي : تمرين مداوم ، علم آموزي پيوسته منتهي به رشد شخصيت افراد و فرايند تحقيق و محتوي كاوي مستمر را به عنوان سر نخ هاي اصلي ادامه فرايند آموزش به افراد مجموعه خود بياموزاند. حال اگر راهبر  تصور كند آموزش ها بايد تا انتهاي دنيا ادامه داشته باشد ، مجموعه خود را درگير حاشيه اي علاج ناپذير نموده است ! به فرض اينكه يك راهبر توانايي آموزش تمامي علوم و فنون منتهي به رشد دانش و شخصيت افراد را دارا باشد، آموزش دادن تمام اين موارد به افراد ديگر فرصتي براي فكر كردن به اصل مطلب را براي وي باقي نخواهد گذاشت.

 

از سوي ديگر هر شركتي در كنار طرح اصلي درآمد زايي خود برنامه هاي جانبي زيادي را نيز ارائه ميكند . به عنوان مثال شركت آسوشاپ در كنار طرح اصلي درآمد زايي برنامه هايي مانند آسو سود، آسو بازار ، آسو نيوز ، همايش هاي متعدد ، بحث همكاري اعضاء و راه بران در برنامه هاي حقوقي مانند داوري ، دوره هاي آموزشي مانند مهارت هاي ارتباطي ، سمينار ها و همايش ها ، امكان فعاليت در زمينه بيمه ، امكان فعاليت در ماركت ، سفر هاي زيارتي ، امكان استفاده از آسو تل ، امكان همكاري در زمينه تدوين جزوات و ترجمه مقالات ، امكان همكاري در تدوين آئين نامه ها و تحفليل روند هاي كاري و سازو كار هاي جديد ارائه شده توسط كمپاني ، مبحث آسو بن و امكان همكاري با سايت هاي ديگر ، امكان معرفي موسسات آموزشي و مراكز فرهنگي هنري و ورزشي ، امكان كسب سود از طريق تجارت اصلي هر فرد از طريق درج آگهي در نيازمندي هاي روز و.... را ارائه نموده است و هر فرد ميتوان در يك ، چند يا تمام اين برنامه ها به فعاليت بپردازد .

 

در اينجا توجه شما را به اين نكته جلب ميكنم كه اين فعاليت ها وبرنامه ها از سوي شركت ارائه مي شود و هر راه ر نيز برنامه هاي خاص خود را دنبال ميكند . از جمله برنامه هايي كه يك راهبر ممكن است در گروه خود آنها را دنبال كند مي توان به اين موارد اشاره گرد: برگزاري جلسات دوره اي ، برگزاري جلسات اظطراري ، برگزاري جلسات جوشش و بيان تجربيات ، جلسات متعدد آموزشي ، برنامه هاي تفريحي ( فان fun) ، برگزاري گرد همايي هاي دسته جمعي ، كمك به افراد مجموعه در زمينه حضور در فعاليت هاي جانبي شركت ، رقابت با گروه هاي هم رديف ، تاليف و تدوين و تكثير جزوات درون مجموعه اي ، دعوت از اساتيد مختلف براي برگزاري شبه سمينار ها و گرد همايي ها ، مسافرت به شهرستان هاي دور و نزديك و.... .

 

تمام موارد فوق الذكر در رده حاشيه هاي مثبت قرار دارند !!! از جمله حاشيه هاي منفي نيز ميتوان اين موارد را برشمرد : اختلاف راه بران با يكديگر ، اختلاف بين افراد مجموعه ها ، حسادت ، چشم و هم چشمي ، افراط در بزرگ نمايي كسب درآمد و ايجاد بدهكاري هاي كلان ، اختلاف بر سر راه بري مجموعه در ميان راه بران ، درگيري هاي عاطفي و قصه نتوركر هاي عاشق پيشه  ، مشكلات حقوقي و قانوني ، وام دادن و وام گرفتن و مشكلات مربوط به آن ، راه اندازي دفاتر فيزيكي و بحث تامين هزينه و بروز اختلافات فراوان در اين خصوص، اختلاف بر سر محتواي مباحث و مواد آموزشي ، مشكل برگزاري جلسات و مكان برگزاري انها ، اختلاف بر سر مسائل جزئس مانند زمان برگزاري جلسات و طول مدت هر جلسه ، مبحث راه اندازي وبلاگ هاي شخصي و گروهي و بحث بر سر تملك و محتواي اين وبلاگ ها ، درگيري در جذب عضو از طرق غير اصولي مانند درج آگهي در نشريات يا توزيع تراكت هاي تبليغاتي و نصب پوستر هاي تبليغاتي ، اختلاف بر سر نحوه درست عارفه ها  ، جذب عضو از ديگر مجموعه ها ، بر خوردن راه بران و افراد مجموعه در مجموعه هاي ديگر و....

 

تصور نمي كنم ديگر لازم باشد در اين خصوص توضيح بيشتري داده شود.

 

با توجه به گستردگي بسيار زياد مواردي كه همه آنها را مي توان به عنوان عواملي براي پيشبرد اهداف فردي و تيمي دانست و يا از سوي ديگر آنها را به عنوان حاشيه مورد بررسي و نقد و تحليل قرار دهيم

در صورتي كه مجموعه شما داراي رشد سالمي نيست يا توقف نموده است  توصيه ميشود ضمن بازنگري فرايند فعاليت خود در مدت چند ماه گذشته تعداد حاشيه هاي در جريان مجموعه خود را از طريق ليست بالا مورد ارزيابي قرار دهيد و ببينيد كداميك در راستاي پيشبرد اهداف موثر واقع شده اند و كداميك رشد مجموعه را تحت الشعاع قرار داده اند؟ بدين ترتيب تصميم گيري براي شما به مراتب آسان تر خواهد بود.

 

سعي كنيد با حذف حاشيه هاي زائد از روند اصلي فعاليت مجموعه خود ، فضاي لازم براي پرداختن به روال اصلي كار و جذب ورود يهاي بيشتر را در مجموعه تان ايجاد نماييد .

 

خواهشمند است نظرات ارزشمند خود را در اين خصوص به آدرس ايميل اين حقير در : Dastafshan@gmail.com  ارسال نماييد .

با سپاس

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 4:25  توسط شهاب دست افشان  | 

به آسو نیوز سر بزنید و نظرات خود را در سرنوشت خود دخیل کنید.

 

چندیست که در بخش اخبار آسو شاهد حرکت بسیار خوبی هستیم.

همکاران عزیز در دفتر مرکزی با راه اندازی این بخش جدید اقدام به اخذ نظرات دوستان و همکاران در زمینه های مختلف می نمایند.

اکنون شما دوست و همکار گرامی نیز این فرصت را دارید تا با مراجعه به بخش اخبار آسو در وب سایت اصلی آسو شاپ , ضمن آگاهی یافتن از آخرین اخبار و اطلاعات آسو شاپ و همینطور اخبار و اطلاعات بازاریابی شبکه ای و تحولات مربوط به این علم صنعت ,  با درج نظرات خود در ذیل هر خبر نسبت به تغییر و تحولات صورت گرفته ایفای نقش نموده و در نظر سنجی ها  و تحلیل های آماری سهیم باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 19:48  توسط شهاب دست افشان  | 

پیشنهاد و انتقاد !!!

به نام خدا

 

هرگاه براي تحقيق پيرامون بازاريابي شبكه اي پشت رايانه نشسته  و كليد واژه " بازاريابي شبكه اي " را در پنجره جستجوي يكي از موتورهاي جستجو: مانند  "گوگل" يا "ياهو" وارد مينمايم ، دچار سرگيجه و تهوع عجيبي مي شوم !

ده ها و صدها وبلاگ و وب سايت را مشاهده مي كنم  كه نقطه سرآغازجملگي ، عناويني مانند :  شركت فلان " بهترين نتورك دنيا" ، شركت فلان " بي همتا بر قله بازار يابي شبكه اي ايران " ، شركت فلان " بي نظير " ، " بي رقيب " ، " بي مانند " ،  و.... ، مي باشد .

آيا هرگزاين صفات برتر جاي خود را به معيارهاي قابل اندازه گيري خواهد داد؟

در چه زماني ليدر ها و راه بران چشمان خود را بر روي نقاط ضعف شركتهاي متبوع خود خواهند گشود؟

 

آيا تا هنگامي كه شركت خود را بي عيب و نقص ترين مجموعه ، و پلان و طرح درآمد زايي آنرا كاملترين و    بي نظيرترين استراتژي و سازوكار، در اين عرصه مي دانيم ، راه را بر پيشرفت مجموعه كاري خود و تعالي كل سازمان و پويايي اين حرفه  نبسته ايم؟

 

البته من هم مانند اين عزيزان در ايران زندگي ميكنم !

من قبول دارم كه در شرايط فعلي عده اي گوش به زنگ نشسته اند ، تا از كمترين انتقاد اعضاء يك مجموعه داستاني حماسي بسرايند و از كاه كوه و از جويي ، رودي خروشان بسازند .

اما حداقل مي توانيم در راستاي بهبود عملكرد شركتي كه در آن فعاليت مينماييم ، پيشنهاداتي را مطرح كنيم ، مي توانيم با پذيرش كل سازوكار نسبت به عملكرد افراد و مديران انتقاد كنيم ، مي توانيم در كنار بيان نمودن  نقاط قوت در خصوص نقاط ضعف به ارائه راه كار بپردازيم . ميتوانيم درباره معضلات ابراز نظر نموده راه حل ارائه نماييم .

 

بهتر است فراموش نكنيم كه ما انسانيم ، افراد طراح سازوكار هاي بازاريابي شبكه اي و مشاركتي نيز انسان هستند ، موافقان ما انسان هستند ، مخالفان ما نيز به همين طريق انسان هستند ! انسان هايي آزاد و آزاد انديش ! ما با بردگان و بنديان تفاوت بسياري داريم ! با  ابزار و وسايل مكانيكي تفاوت بسيار داريم !

در آنجا كه انسان تنها به ابزاري براي تائيد آنچه در پيرامونش به وقوع مي پيوندد ، تبديل ميشود. ابداع تباه شده و ريشه پويايي و تعالي خشك مي گردد.

 

براي اينكه صحت گفتاري ثابت شود بايد آنرا در بوته عمل محك زد.

بنابراين اين تغيير را از خود آغاز مي نماييم .

مگر نه اينكه ما در آسو معتقديم كه به گونه اي متفاوت به علم صنعت بازاريابي شبكه اي مي نگريم ؟ پس بهتر است اين تفاوت را در عمل اثبات كنيم !

 

با توجه به آنچه در بالا به آن اشاره شد ، بر آن شدم تا برخي انتقادات – مطرح در ميان راه بران ولي مسكوت مانده ! -  را نسبت به سازوكار بازاريابي مشاركتي آسوشاپ ، بيان نمايم .

اما با خود انديشيدم مطرح نمودن انتقاد ممكن است به جو حاشيه سازي و حاشيه پردازي – كه سمي مهلك براي سازوكارهاي بازاريابي شبكه اي مي باشد و موجب دلسرد شدن زير مجموعه ها مي شود – دامن بزند.

بنابراين ،چرا انتقاد را با راه حل آن تركيب نكرده و نسبت به ارائه پيشنهاد اقدام نكنيم؟

 پيشنهاد را ميتوان انتقادي ملايم  دانست ! پس در زير انتقادات مرا نسبت به سازوكار بازاريابي مشاركتي آسوشاپ در قالب پيشنهاداتي نرم ملايم مطالعه خواهيد نمود .

اميد است كه مورد توجه شما و عنايت دست اندر كاران آسو شاپ قرار گيرد.

 

 

افراد را به سخن گفتن و ابراز عقيده تشويق و ترغيب كنيم نه به سكوت كردن .

كاري كه در آسو به آن مشغول هستيم را در عرف عمومي تجارت ،  بازاريابي مي خوانند !

بازاريابي را در زمره مشاغل خدماتي ، طبقه بندي كرده اند !

مشاعل خدماتي ، فرايند هايي هستند، با ورودي مشخص و خروجي قابل پيش بيني !

به اين ترتيب، اين مشاغل را مي توان در زمره مشاغل قابل طبقه بندي در" ديدگاه فرايند گرا" قرار داد!

در كليه حرفه ها و مشاغل قابل طبقه بندي در "ديدگاه فرايند گرا"  سازوكاري به نام" بهبود مستمر" و "تعالي سازماني" لازم الاجرا مي باشد و در صورت عدم وجود چنين سازوكاري ، مجموعه محكوم به نابودي است. براي پياده سازي چنين سازوكاري همكاري تمامي افراد لازم است . به اصطلاح در اين خصوص چنين مي گويند كه : " كليه افرادي كه مي توانند در تحقق محصول  - خواه كالا باشد خواه خدمات – و استقرار كيفيت ، نقشي داشته باشند ، بايد در فرآيند ها و تصميم گيري ها طرف مشورت قرار گيرند ، تا بتوان پيامد ها و جنبه ها را شناسايي و ارزيابي نمود و اقدامات اصلاحي و اقدامات پيشگيرانه مناسب را در مورد آنها به مرحله اجرا گذاشت". 

 

پيشنهاد مي شود:

 

افراد را طرف مشورت قرار دهيم . در بخش آسو نيوز قسمتي با عنوان درج نظرات وجود دارد اما هميشه بصورت تلويحي افراد را به نظر دادن دعوت كرده ايم نه مستقيم . براي مثال وقتي قرار بود نحوه انتقال پاداش را تغيير دهيم – كه اتفاقاً مخالفت هاي بسياري را در پي داشت – از كسي مستقيما ً نظر خواهي نشد . شايسته بود در اين خصوص با تنظيم پيش نويس طرح ، افراد را به نظر دادن تشويق نموده ،  از آنان مي خواستيم نظرات مثبت يا منفي خود را ،  با تشريح نقطه نظراتشان بيان كنند.

شايد بد نباشد در اين خصوص با بررسي آسو كد و تعادل افراد  ، به نظرات آنها ضرايبي را اختصاص دهيم و در نهايت با تحليل نتايج و جنبه هاي گوناگون تصميمات خود را  ،  ارزيابي كنيم .

 

 

تدوين دستورالعمل و رويه مدون براي نحوه كار در طرح درآمد زايي و ديگر بخش هاي كاري در آسو شاپ .

 

آيا تاكنون در مناقصه هاي مربوط به اجراي پروژه هاي دولتي – چه اجرايي و چه خدماتي – شركت كرده ايد؟ و يا نحوه شركت جستن و شرايط احراز صلاحيت براي شركت در اينگونه مناقصات را مورد بررسي قرار داده ايد؟ چنانچه سابقه حضور در اين مناقصات را داشته باشيد ،  به نيكي در مي يابيد كه ،  ازجمله ابتدايي ترين شروط براي احراز صلاحيت شركت در مناقصات داشتن "گريد" – براي شركت هاي مجري پروژه هاي عمراني – يا داشتن "استاندارد هاي مديريت كيفيت" – در پروژه هاي خدماتي – مي باشد .

اما در خصوص "گريد" و "استاندارد هاي مربوط به مديريت كيفي" نيز بايد گفت كه از جمله مقدمات اوليه در احراز اينگونه مدارك دارا بودن شرايط احراز شغل مدون و دستورالعمل هاي مدون كاري يا همان شرح وظايف است .

در كليه سازمان هايي كه تعداد پرسنل آن از ده تن تجاوز مي كند چيزي تحت عنوان دفترچه "تشكيلات سيستم ها و روش ها" وجود دارد ،  و در اين دفترچه مي توانيدك هر آنچه را كه در مورد كار و حرفه و پست سازماني مربوطه تان نياز داريد يافته و نحوه تعاملات درون سازماني و حدود و اختيارات واحد ها و مديريت هاي مختلف سازمان را درك كنيد.

حال سوالي كه مطرح مي شود اين است كه : آيا آسوشاپ با وجود داشتن بيش از شصت هفتاد هزار نفر بازارياب ،  داراي شرح وظايف و دستور العمل مدون و آئين نامه اي مشخص مي باشد؟ و اگر چنين است اين آئين نامه در كجا پايش و نگهداري ميشود؟ دوره هاي بازنگري آن به چه ترتيب زمانبندي شده است؟ چه كسي مسئول بازنگري آن است؟ پس از بازنگري به چه ترتيب صحّه گذاري شده و چه كسي مسئول نظارت بر فرايند هاي بازنگري و صحّه گذاري مي باشد؟

در كل مدتي كه در آسوشاپ مشغول به فعاليت بوده ام تعابير بسيار بسيار متفاوت و گاهاً متضادي را از ليدر هاي اين مجموعه در خصوص روال ها و فرايند هاي كاري مختلف ، شنيده و ديده ام .

 

پيشنهاد ميشود:

 

 در خصوص كليه فرايند هاي كاري موجود در آسوشاپ مانند : معارفه ، جذب ورودي هاي جديد ، آموزش ورودي هاي جديد ، دريافت و نقد نمودن پاداش ، خريد از فروشگاه ، شركت در همايش ها و گرد همايي ها ، برگذاري فان و جلسات ، و.... دستورالعملي واحد و مدون بر اساس مقررات حاكم بر استاندارد هاي بين المللي مديريت فرايند و كيفيت تدوين شده و مورد پايش ، بازنگري دوره اي ، صحّه گذاري پس از هر دوره بازنگري ، قرار گرفته و براي انتشار آن نيز برنامه ريزي مشخص و مدوني انجام شود . و نتيجه در وب سايت آسو نيوز به اطلاع عموم افراد عضو برسد.

 

 

برگزاري جلسات دوره اي براي راه بران در سطوح مختلف الزامي و بلكه حياتي ميباشد.

 

تعداد حقيقي راه بران آسو چند نفر است؟

اين راه بران از نظر سطوح علمي ، دانش حرفه اي ، تجربه كاري ، تخصص و ديگر موارد مرتبط با حرفه خود در چه درجه و سطحي از همگوني و همساني هستند ؟ و در صورت وجود عدم انطباق در سطوح مختلف تا كنون چه اقدامي براي رسيدن به سطح قابل قبولي از تفاوت ها ،  صورت گرفته است؟

 

فرض را بر اين مي گذاريم كه آمار مربوط به بازاريابي شبكه اي در جهان با آمار آسوشاپ هماهنگي داشته باشد به اين ترتيب تنها دو درصد افراد حاضر در اين سازوكار به سقف درآمد رسيده و تنها هفت درصد از اين افراد مجموعه اي با تعداد افرادي در اختيار دارند كه بتوان نام راه بر را بر آنان نهاد !

اين يعني اگر تعداد كل افراد حاضر در آسو را به ازاء يكصد و ده هزار جايگاه  ، هفتاد هزار تن تخمين بزنيم و يك پنجم از آنان را – كه بسيار خوشبينانه و سخاوتمندانه مي باشد – سوئيچ آف در نظر بگيريم يعني چهارده هزار منهاي هفتاد هزار مساوي با پنجاه و شش هزار تن و از اين تعداد هفت درصد را راه بران فرض كنيم عدد سه هزارو نهصد و بيست باقي خواهد ماند اين عدد كل افرادي است كه داراي مجموعه اي با تعادل بالاي بيست هستند در ميان اين افراد تنها ده درصد يعني تقريبا سيصد الي چهارصد نفر داراي تعادل سه رقمي به بالا ميباشند كه سي چهل تن تعادل چهار رقمي و سه چهار تن تعادل پنج رقمي دارند ،  بنا بر اين مي توانيم نتيجه بگيريم كه برگزاري جلساتي براي اين افراد بسيار ساده خواهد بود.

 

مزايايي كه در برگزاري اين جلسات مي باشد را نميتوان برشمرد.

 

برخي از اين مزايا به قرار زير ميباشند :

 

 افرادي كه در مجموعه خود دچار افول و كاستي شده اند ،  در اين جلسات با استفاده از كمك هاي راه براني در سطح و اندازه هاي خودشان مجدداً فعاليت خود را از سر خواهند گرفت .

با دريافت آموزش هايي همگون و مشابه نحوه كار تمامي شبكه ها با هم هماهنگ خواهد شد .

افرادي كه در مجموعه هاي خود دچار رشد قارچي و بي رويه هستند در اين جلسات با دريافت آموزش هايي مرتبط با اشائه نگرش و كار علمي مشكل مجموعه خود را دريافته و نسبت به حل آن اقدام خواهند كرد .

در اين جلسات افراد با راه كارهاي علمي و جديد بكار گرفته شده توسط راه بران در ديگر مجموعه ها آشنا شده و مي توانند اين قبيل راه كار ها را در مجموعه خود بكار گيرند.

از اين جلسات و گردهمايي ها  مي توان  براي انتقال اخبار و اطلاعات صحيح مورد نظر دفتر مركزي نهايت استفاده و بهره برداري را نمود .

در صورت برگزاري چنين جلساتي تمامي راه بران در تمام نقاط كشور اين فرصت را پيدا مي كنند كه نظرات و معضلات و سوال هاي خود را مطرح كنند و به اين ترتيب با ناگفته باقي نماندن اين مشكلات در آينده شاهد بروز معضلات و تبعات مسكوت ماندن و رشد سرطاني آنها نخواهيم بود.

با توجه به طبقه بندي جلسات ليدر ها با رشد مجموعه هاي خود و شركت در جلسات مربوط به راه بران ارشد تر مطابق با شان و جايگاه خود آموزش ديده و روال طبقه بندي اطلاعات و رعايت سلسله مراتب مديريت تيمي به خوبي حفظ مي شود

و ده ها و صدها مزيت ديگر كه در حوصله اين مقاله نمي باشد و در صورت لزوم مي توان بيشتر و مفصل تر به آن پرداخت.

 

 پيشنهاد ميشود:

 

  جلساتي براي لگهاي شركت و دايركتهاي مستقيم آنها به عنوان راه بران ارشد ( راه بران پنج رقمي )

جلساتي براي ليدر هاي داراي تعادل چهار رقمي

و جلساتي براي ليدر هاي داراي تعادل سه رقمي

برگزار شود ،  تا ضمن انجام هماهنگي هاي لازم بين آنها بتوانيم از مزايا و بركات بي شمار چنين جلساتي بهرمند شده و افراد مجموعه ها را نيز بهرمند گردانيم .

براي برگزاري هرچه بهتر چنين جلساتي مي توان با قرار دادن بخش مخصوصي در وب سايت آسو نيوز از كليه ليدر هاي فعال در آسو ثبت نام بعمل آورد تا ضمن ارزيابي تعداد افراد به نسبت تعادل هايي كه دارند براي برنامه ريزي هرچه بهتر جلسات فوق الذكر اقدام عاجل بعمل آورد.

 

برگذاري همايش هاي معارفه شرط لازم هر نتورك استاندارد در دنياي شبكه ها مي باشد.

 

چندي پيش در يكي از جلسات آموزشي خود مشغول بررسي و تحليل ترجمه مقاله اي از راه بري برجسته بودم . و در كارگاهي آموزشي افراد يكي از مجموعه هاي خود را وا ميداشتم تا به تحليل مقاله بپردازند . موضوع مقاله بهانه جويي و توجيهات بي پايان افرادي بود كه شانس را عامل اصلي پيشرفت برخي از راه بران قلمداد ميكنند و براي مثال خريد به هنگام در ابتداي فعاليت شركت را عامل پيشرفت ليدر ها خوانده و مي گويند " اگر من يا هركس ديگر نيز به جاي شما بود اكنون به موفقيت ميرسيد و علت عدم موفقيت من بد شانسي من است !"

 

متاسفانه در جلسه فوق الذكر در مقابل استدلال يكي از افراد مجموعه خود مجبور به سكوت و پذيرش ضعف تشكيلات شدم !!!

همانگونه كه مي دانيد چنين مواردي بسيار بد و در تضعيف روحيه افراد بسيار مهلك است .

اين فرد كه بسيار نكته سنج و صاحب انديشه است ،  چنين استدلال كرد كه : " شايد نويسنده اين مقاله حق داشته باشد ولي نمي توان اين استدلال را در آسو بسط داد . در آسو به دليل تغيير نوع عملكرد تشكيلات در طي هشت ماه گذشته ، تاريخ خريد در پيشرفت مجموعه ها بسيار موثر بوده است " سپس از من سوال كرد در چه تاريخي خريد كرده ايد؟ من تاريخ خريد خود را به او گفتم او سپس پرسيد آيا مي توانيد روال خريد خود را توضيح دهيد ؟ من چنين بيان كردم كه:

در اواخر مهر ماه سال گذشته توسط يكي از بستگان به دفتر دوستي در ميدان X دعوت شدم در آنجا آقاي Y  را كه از راه بران ارشد آسو شاپ در حال حاضر مي باشند را ملاقات كردم . ايشان روال كار را براي من توضيح دادند اما من تعداد تقريبا يكصد سوال را در همان جلسه اول معارفه مطرح نمودم كه بسياري از آنها بي جواب ماند از جمله اين سوالات ميتوانم به اين موارد اشاره كنم

-         تعداد افرادي كه كاربري اينترنت را در ايران مي دانند تقريباً كمتر از دو درصد جمعيت كشور است . چگونه پيشرفت  سازوكاري مبتني بر شبكه اينترنت را در ايران توجيه مي كنيد؟

-         با توجه به اينكه با رشد چنين مجموعه اي بصورتي كه بيان فرموديد نيازمند رشد بستر سخت افزاري و نرم افزاري اينترنت در كشور است ضعف در اين ساختار را با روال رشد چگونه توجيه مي كنيد؟

-         سرانه مطالعه در ايران زير سي ثانيه در سال براي هر نفر است در حالي كه گفتيد در اين حرفه هركس با رشد دانش و شخصيت خود كسب درآمد ميكند آيا اين مجموعه مي تواند اين مشكل را حل كند؟

-         با توجه به اينكه حساب شتاب را راه حلي براي نقد كردن حساب پاداش افراد برشمرديد آيا قراردادي در اين مورد با بانك مركزي عقد شده است؟

-         مشكل شرعي بازاريابي شبكه اي در ايران همچنان باقي است و مراجع اعزام در اين خصوص اجماع ندارند آيا براي اين مشكل چاره اي انديشيده ايد؟

-         آيا برگزاري همايش هاي اين مجموعه منع قانوني ندارد؟

-         پرداخت سود و پاداش ها از جانب چه نهادي تضمين شده است؟

-         پشتوانه مالي و فيزيكي شركت چيست؟

-         آيا ثبت شركت كافيست ؟ تصور نمي كنيد علاوه بر ثبت نياز به جواز كسب يا تجارت در اين مورد باشد؟

-         و .....

 

در آن روز بسياري از سوالات من بي جواب ماند و من براي خريد متقاعد نشدم . دو روز بعد دوستم با من تماس گرفت و گفت مي توانيد پاسخ تمامي سوالات خود را دريافت كنيد . من به هتل مارليك دعوت شدم و در همايشي شركت كردم كه تجربه بسيار جالبي بود در اين هتل با افرادي ملاقات كردم كه برعكس راه بر ذكر شده اطلاعات جالبي را در اختيارم قرار دادند .

زير مجموعه من سوال كرد آيا به راستي پاسخ هايي كه دريافت داشتيد آنقدر كامل بودند كه شما را در عضويت مجاب ساختند يا عامل ديگري نيز در اين ميان دخيل بوده است؟

من نمي توانستم به او دروغ بگويم بنابراين حقيقت را بيان كردم :

به واقع خير تمام سوالات من پاسخ داده نشد ،  اما در آن جمع انرژي و روحيه اي را مشاهده كردم كه به من مي گفت آنها موفق خواهند شد و به واسطه مشاهده اين جو صميمي و دوست داشتني بود كه ديدم حيف است در ميان آنها نباشم و ترجيح دادم به آنها ملحق شوم . حتي اگر نمي توانستم ريالي هم بدست اورم دوست داشتم فرصت حضور در جلسات بعدي آنها را داشته باشم .

سوال بعدي اين بود كه : آيا خود شما نيز از طريق بردن افرادي به چنين گرد همايي هايي موفق به جذب عضو شده ايد؟

پاسخ من مثبت بود : بله بعد از آن يكي دو گردهمايي ديگر نيز مانند اين گردهمايهاي ابتدايي داشتيم و من افرادي را كه صاحب نگرش و تفكري خاص بودند و  در حضور آنها در مجموعه خود اصرار خاصي داشتم را به اينگونه جلسات بردم و موفق به جذب آنها شدم . بعد ها حتي مواردي پيش آمد كه در پيگيري بعد از معارفه ها من از فيلم هاي كوتاهي كه توسط تلفن همراه خود از اينگونه گردهمايي ها برداشت كرده بودم استفاده كردم كه خيلي هم مفيد واقع شدند.

در نهايت سوال آخر اين بود كه : آيا امروز نيز اين امكان براي ما وجود دارد تا مانند شما از اين گردهمايي ها استفاده كنيم؟

و پاسخ من منفي بود!!!

 

به راستي چرا امروز اين امكان براي اين افراد وجود ندارد؟ و آيا اين نكته در ذهن اين افراد علامت سوال بزرگي را ايجاد نخواهد كرد؟

با اندك مقايسه اي چنين دستگيرم شد:

روزي كه من مي خواستم براي خريد اقدام كنم در آسو دوره آموزشي  نداشت ،  حال آنكه اكنون هزاران دوره وجود دارد.

در آن روز در آسو فروشگاهي وجود نداشت ،  حال آنكه امروز در فروشگاه همه روزه شاهد تغيير محصولات هستيم.

در آنروز سايت بسيار كند بود و در هفته چندين بار دچار اشكال مي شد  ،  حال آنكه امروز شاهد سايتي پر سرعت و هميشه فعال هستيم.

بيمه در آنروز نبود و اكنون شاهد افزايش مبالغ بيمه هستيم .

در آنروز آخرين شماره همه چيز متعلق به دو ماه قبل بود و شماره بعدي هم دو شماره يكي درآمد ،  حال انكه اكنون ماهانه اين نشريه در حمايت از آسو مطالبي را مستقيم يا غير مستقيم مطرح مي كند .

در آنروز جمع كل افراد آسو به پانصد تن نمي رسيد تا من بتوانم خود را شريك در سرنوشتي جمعي و در دل گروهي بزرگ ببينم ،  حال آنكه اين مقدار امروز بيش از صد برابر شده است .

اما برگزاري اين همايش ها نقش بسيار بسيار مهمي را بازي مي كرد.

همايشهايي كه امروزه داريم مختص اعضاء است  ، همايش هايي با موضوعات علمي خاص ،  اما گردهمايهاي آنروز آسو تنها يك موضوع داشت و آن هم انتقال مقادير هنگفتي سينرژي يا همان انرژي جمعي بود كه شكاكترين آدم ها را نسبت به مجموعه دلگرم ميكرد.

 

پيشنهاد مي شود:

 

 براي اينكه بتوانيم اين شانس را به زير مجموعه هاي خود بدهيم كه بتوانند مانند ما از اين انرژي جمعي بهرمند شوند با تقسيم كردن راه بران به چندين گروه از آنها بخواهيم كه به پنجاه تن از افراد مجموعه خود اجازه بدهند كه هريك دوتن از افراد صاحب فكر و انديشه اي را كه مايل به وارد كردن آنها به آسو شاپ هستند را به گردهمايي دعوت كنند . اگر اين گرد همايي به صرف نهار باشد و آنرا در هتل لاله و در سالن دويست نفري آن برگذار كنيم هزينه آن يك ميليون تومان خواهد بود آسو بيست درصد هزينه را بپردازد ،  ليدر ارشد نيز بيست درصد ،  از دو تن از ليدر هاي بينابيني نيز هريك ده درصد دريافت شود ،  و از افرادي كه تمايل به آوردن افراد دارند نيز مبلغ اندكي دريافت شود ( تقريباً براي هر بليط سه هزار تومان ) به اين ترتيب اين فرصت به كليه افراد داده خواهد شد كه افرادي را به مجموعه خود وارد كنند كه تمايل دارند حتماً در مجموعه آنها حضور داشته باشند.

 

 

قانون كنسل كردن جايگاه را تغيير دهيم .

 

اكنون قانون كنسل نمودن جايگاه در آسو به گونه ايست كه اگر آنرا برداريم بهتر است!

 اگر فردي وارد آسو شود :

-         از فروشگاه خريد كند.

-         ازآسوتل استفاده كند.

-         از دوره هاي آموزشي استفاده كند.

-         از نيازمندي ها استفاده كند.

-         از همايشي استفاده كند.

-         از بيمه استفاده كند.

-         كسي را به مجموعه خود وارد كند.

-         كسي به مجموعه او بدون اطلاع وي وارد شود.

-         و.....

ديگر قادر به كنسل نمودن جايگاه خود نخواهد بود.

برخي از موارد فوق قابل قبول است اما در مورد اضافه شدن افراد به جايگاه ها اين امر موجب مي شود كه افرادي كه در وارد نمودن ورودي ضعيف هستند به كلي از ترس احتمال عدم توانايي در استپ زدن و ضايع شدن حق كنسل نمودن جايگاه كسي را به مجموعه خود وارد نكنند .

اخيراً خود من كسي را وارد مجموعه انساني خود كردم او پس از مدتي دريافت كه قادر به انجام اين كار نيست و در تخمين توانايي هاي خود اشتباه كرده است ،  بنابراين  تصميم به پس دادن جايگاه خود گرفت ،  حال آنكه او سه نفر را كه هركدام حاضر به انجام يك خريد بودند در اختيار داشت.

 آنها اكنون منتظر هستند كه او براي پس دادن جايگاه خود اقدام كند و بعد از او خريد كنند در مدت اين انتظار دو تن از اين سه نفر هم انرژي و اشتياق اوليه خود را ازدست داده اند!

 

 بر اساس يك فرمول ساده هر مقدار شرايط پس دادن و كنسل نمودن خريد را ساده تر كنيم ميزان اين كنسل نمودن كاهش خواهد يافت . بايد ديد چه دليلي موجب مي شود كه افراد جايگاه خود را پس بدهند؟ كاملا روشن است كه عمده ترين دليل عدم توفيق در جذب ورودي است حال تصور كنيد كه فردي به من پيشنهاد مي دهد كه در آسو عضو شوم و به من مي گويد در صورتي كه نتوانستي در آسو كار كني ظرف مدت يك هفته پولت را پس خواهي گرفت ! قطعا من شانس خود را آزمايش خواهم كرد و به اين ترتيب با افزايش شانس جذب ورودي ديگر دليلي در خريد نكردن ، عدم موفقيت و تمايل در جدا شدن از مجموعه و در نهايت كنسل نمودن جايگاه براي افراد باقي نمي ماند.

 

پيشنهاد مي شود:

 

 شرايط پس دادن جايگاه ها را ساده تر كنيم به اين ترتيب ما به امكاني مضاعف دست  خواهيم يافت كه در آن با افزايش تعداد ورودي ، كاهش تعداد سوئيچ آف و كاهش تعداد تمايلات به جدا شدن از مجموعه تعداد كنسل شدن كمتري را مشاهده خواهيم كرد.

 

دنياي مجازي در بستر اينترنت يا دنياي حقيقي در بستر خيابان ستارخان ؟

 

چندي پيش در سايت آسو شاپ مطلبي با موضوع برچيده شدن روال مراجعه حضوري به دفتر مركزي و برقراري ارتباط از طريق دنياي مجازي اينترنت را شاهد بودم. البته از خواندن اين مطلب احساس دوگانه اي به من دست داد. از سويي از اينكه مي ديدم مديريت عالي تشكيلات آسوشاپ در حال آغاز نمون حركتي به سوي هماهنگي با معيارهاي جهاني بازاريابي شبكه اي مي باشد بسيار خشنود شدم . اما از سويي نيز حدس ميزدم اين امر به تبعيض و برخوردهاي دوگانه با راه بران دامن خواهد زد ، كه البته چندي نگذشت كه شاهد اين فال به تحقق پيوست !

از فرداي آن روز حضور در جلسات دفتر مركزي و بازگو نمودن حضورد در اين جلسات براي برخي از راه بران به مستمسك اثبات تقرب و تفضل بدل شد! چه بسيار من و ديگر راه بران آسو شاهد بوديم كه برخي از راه بران اعلام مي داشتند كه : " در جلسه سه روز قبل در دفتر مركزي در خيابان ستار خان كه من هم در آن حضور داشتم  قرار بر اين شد كه از اين پس .... " و بسيار شاهد بودم كه راه براني دل شكسته از مراجعه به دفتر مركزي و باز نشدن درب ، گله و شكايت مي نمودند.

 

در اين خصوص موارد ديگري را نيز شاهد بوده ايم ، راه براني را كه دفاتر خود را در گوشه گوشه اين شهر بزرگ داير نموده اند و تعجبي ندارد اگر بسياري از آنها در خيابان ستارخان اقدام به گشايش دفاتر خود نموده اند!!! همانگونه كه بين الحرمين بورس لوازم التحرير و چراغ برق بورس لوازم يدكي خودرو و امين حضور بورس لوازم خانگي مي باشد ،  خيابان ستارخان نيز به بورس دفاتر مرتبط با حرفه ، تجارت يا علم صنعت بازاريابي شبكه اي يا مشاركتي بدل شده است!!! حال آنكه برخي از زير مجموعه ها وقتي از ليدر هاي تعادل بالاي خود  درخواست ملاقات حضوري مي كنند  ،  اس ام اس هايي با مضامين " در دنياي شبكه اي امروز ملاقات و حضور فيزيكي بي معناست " را در رد  درخواست خود دريافت مي دارند!

 

بياييد با خود رو راست باشيم و براي اين امر يك روال ثابت و مشخص تعريف كنيم . تعداد افراد حاضر در مجموعه هاي آسو _ با حدود يكصد و ده هزار جايگاه – هنوز آنقدر زياد نيست كه نتوانيم به آنها حضوراً سرويس دهي كنيم . بياييد براي ملاقات هاي حضوري به ترتيب درجه اهميت آنها روال مشخصي را سامان دهي نماييم . دوستي  كه از راه بران QI بوده و به تازگي به آسوشاپ پيوسته است در اين خصوص به يكي از دوستان من اعتراض كرده بود . او در قسمتي از صحبت هاي خود گفته بود " : با وجود اينكه من تعادلي نه چندان بالا داشتم موفق به ديدار جمعي از عالي رتبه ترين افراد در QI  شده ام ! حال چگونه است كه در آسو نتوانسته ام كسي را كه از شما بالا تر است ملاقات كنم ؟ اگر من تا اين حد مشتاق به ديدار رئيس جمهور بودم حتما موفق شده بودم ايشان را ملاقات كنم "

 

پيشنهاد مي شود:

 

 در سايت بخشي به اين مهم اختصاص داده شود تا افراد درخواست ملاقات خود را به همراه دلايل مربوط به آن و نوع سوالاتي كه مايل به دريافت  پاسخي براي آن هستند مطرح نمايند . ممكن است بتوانيم كار آْنها را بدون نياز به مراجعه حضوري حل و فصل نماييم . و شايد هم مراجعه حضوري آنها لازم و ضروري باشد.  

 

 

جزوات آموزشي و روال هاي آموزش .

 

اكنون آسو در انتشار كتاب هايي مانند راه بر و راز هاي ناگفته بازاريابي ايفاي نقش نموده و در كل با توجه به كتابهايي كه تا قبل از اين هم توسط انتشارات فكر بكر منتشر شده بود و همچنين نشريات همه چيز آسو از نظر انتشارات در صدر تمامي سازو كارهاي بازاريابي شبكه اي در ايران قرار دارد. حال آنكه در مورد جزوات و سيدي هاي آموزشي بسيار بسيار ضعيف عمل كرده است .

دو عدد جزوه نحوه آغاز به كار در آسو و معرفي كالا و خدمات آسو جزواتي به غايت كودكانه و پيش پا افتاده و به دور از مباني علم آموزش حرفه training  مي باشند در عين حال به غير از سي دي بازاريابي سوژه ديگر سي دي هايي كه توسط آسو منتشر شده است فاقد كيفيت بوده و در مفاهيم و محتوي دچار اشكالات جدي هستند ( مانند سي دي كه در ان معارفه به بدترين شكل ممكن اجرا شده است ) .

 

با توجه به اينكه در اين مدت تحقيقات بسيار بسيار زيادي توسط افراد شاغل در آسو صورت پذيرفته و طرح درس هايي كه بصورت پراكنده توسط راه بران سامان داده شده و همچنين جزوات بسيار پر محتوايي كه در برخي از مجموعه ها شاهد تكثير غير مجاز آنها هستيم . و ترجمه بسياري از مقالات و جزوات خارجي مرتبط كه توسط برخي مترجمان برجسته عضو آسوشاپ صورت پذيرفته است :

 

پيشنهاد مي شود براي تدوين طرح درس ها و جزوات مربوط به رسته هاي مختلفي مانند ورودي هاي جديد ، افراد داراي مجموعه هايي با تعادل تك رقمي ، دو رقمي و سه رقمي ، فراخواني عمومي در سطح آسو و در وب سايت آسوشاپ براي ارسال رفرنس ها و ماخذ تدوين شده صورت پذيرد . آسو ميتواند براي بالابردن انگيزه افراد پاداشهاي نقدي يا امتيازات آموزشي – به شرط تدوين آئين نامه مربوطه – در اين خصوص را چاشني كار نموده و به اين ترتيب موفق به تدوين طرح درس و جزواتي بي نظير از طريق فرهيختگان و اساتيد و دانش آموختگان عضو آسوشاپ شود.

 

بايد توجه داشت كه مشكلات ، انتقاد ها و به دنبال آن پيشنهادات براي اصلح روال آسوشاپ به همين موارد خلاصه نمي شود  ولي ظرفيت يك مقاله نيز بيش از اين مقدار نيست در عين حال عكس العمل آسو در اين خصوص ميتواند تعيين كننده باشد و افراد را به سخن گفتن در اين مورد تشويق و ترغيب و يا نسبت به بيهوده بودن تلاش در تدوين چنين مقالاتي مايوس و دلسرد نمايد.

 

با توجه به آنچه تاكنون از افراد دست اندركار در مديريت آسوشاپ مشاهده نموده ام ، بي گمان به سرعت در انتظار پاسخي در خور در اين خصوص و مشاهده واكنش هاي مثبت در خور شان و شخصيت علمي و اجتماعي اين عزيزان خواهم بود. بسيار بسيار اميدواريم كه آسو را هر روز موفق تر و پويا تر از ديروز مشاهده كرده و ناظر بر موفقيت هاي روز افزون بازاريابي مشاركتي در عرصه رقابتي علوم و فنون در حوزه تجارت مدرن باشيم.

 

خواهشمندم نظرات خود را به آدرس ايميل

Dastafshan@gmail.com

ارسال نموده يا براي مطح كردن آنها  با شماره تلفن همراه:

09126455397

تماس حاصل فرماييد. 

       

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 4:6  توسط شهاب دست افشان  |